علی زکریایی کیست - ایلیاد

    علی زکریایی کیست

    علی زکریایی کیست

    علی زکریایی یکی از جوانان ایرانی، سی دو ساله است که با آهنگی به نام جیبوتی کجایی؟ دقیقا کجایی؟ سر و صدای بسیار زیادی به پا کرده بود و حاشیه های زیادی برایش ساخته شد. حال او یک استدیو در خیابان قاضی طباطبایی مشهد دارد و در همان مکان کوچک تمامی کارهایش را انجام میدهد. اگر کنکجاو هستید تا بدانید علی زکریایی کیست و او را بیشتر بشناسید، با مجله ی اینترنتی ایلیاد همراه باشید.

    زندگی نامه، غلی زکرایی کیست

    علی زکریایی جوانی 34 ساله، که بر خلاف بسیاری از افراد مشهور در خانواده ای مذهبی چشم به جهان نگشوده است! او در این باره میگوید خانواده ما نه اهل مذهب بودن، نه قرتی بازی. او ادامه داد: «خانواده ما نه می‌توانستی مذهبی باشی و نه قرتی؛ فقط باید فردین می‌شدی! یعنی پدرم اعتقاد داشت که همه زن‌های عالم، مادرم هستند و همه دختران دنیا هم خواهرم. معرفت و مردانگی و لوطیگری را دوست داشت به ما یاد بدهد؛ باید وسط می‌بودی و بینابین. پدرم اهل این چیزها بود. اگر شما در یک خانواده مذهبی بزرگ شده‌ باشید، شاید این مسائل برایتان غریب باشد ولی من برای اولین‌ نمازی که در خانه خودمان خواندم، مسخره شدم. پدرم هم داشت مرا می‌برد خارج. برای همین، شناسنامه‌ام را با چسب برق چسباندم به سقف کمد تا پیدایش نکند. روزی که می‌خواستم به حوزه علمیه قم بروم، از خانه در رفتم؛ البته بعد‌از دو ماه، پدرم مرا بخشید و رابطه‌ها حسنه شد و همدیگر را بغل کردیم.»

     

    از طلبگی تا خوانندگی

    او براساس یک‌سری اتفاقات توسط برادر بزرگ‌تر با محیط‌های دینی و مذهبی آشنا شده و طوفان هیجانات این تغییر دیدگاه باعث می‌شود همچون برادرش، حوزه علمیه را برای ادامه تحصیل انتخاب کند. علی ذکریایی هم اکنون به تهیه‌کنندگی رادیو، آهنگ‌سازی و نوازندگی، شعر، طنز، نویسندگی، گویندگی با صداهای مختلف و انجام امور فنی تولید و… مشغول است. از نگاه بیرونی شاید برای خودش جمع اضداد غیر‌قابل‌پیش‌بینی‌ای تلقی شود ولی صحبت‌هایش پر از اعتماد‌به‌نفس است و بوی قاطعیت می‌دهد. تقریبا شغل و حرفه‌ای نبوده که امتحان نکرده باشد و هرکاری که دلش خواسته انجام داده است و در‌ضمن می‌تواند به ۱۵لهجه مختلف گویندگی کند. زکریایی به‌نوعی دچار سندرم «بی‌خیالی بیرونی و جوشش درونی» است؛ همان اصلی که آدم‌های بزرگ و موفق را متهم به خونسردی مفرط می‌کند! او اصالتا اهل تهران است و حدود پنج‌سالی می‌شود که ساکن مشهد شده است. این مصاحبه دقیقا در Death Room (اتاق مرگ یا همان محل ضبط صدا) در استودیوی خودش انجام شد و چیزی درحدود سه‌ساعت به طول انجامید.

    غییرات فکری و روی‌آوردن بیشتر زکریایی به دین و مذهب، از برادر بزرگ‌ترش به او ارث رسیده است و همین تغییر باعث می‌شود که بعد‌از گرفتن دیپلم ریاضی، حوزه را برای ادامه تحصیل انتخاب کند؛ انتخابی که طبق گفته‌های خودش مانند دیگر انتخاب‌های تحصیلی‌اش به فرجام خوبی نرسیده است؛ «رفتم مدرسه «معصومیه» قم که یکی از بهترین مدارس قم محسوب می‌شود. با تمام احترامی که برای حوزه علمیه مشهد قائلم، باید بگویم که حوزه علمیه قم به‌مراتب فضای پویاتر و هیجانی‌تری دارد. از آن طرف، هفته‌ای دو‌بار دفتر پرورشی مدرسه مرا احضار می‌کرد که چرا با خودت ترقه آوردی یا چرا در ایام فلان جشن، شما از شلنگ آب برای خیس‌کردن طلبه‌ها استفاده کردید یا چرا زمانی که درِ آشپزخانه بسته بوده با گره‌زدن ملافه‌ها به هم طلبه‌ها را به بالا می‌کشیدی! برایشان جالب بود که اصلا چرا با این احوالات رفته‌ام حوزه. خیلی شر بودم.»

    با همه این تفاصیل، به‌خاطر هوش زیادش در تحصیل، دروس حوزه را به‌خوبی می‌خواند و جزو نفرات ممتاز مدرسه هم به حساب می‌آمده؛ «از اول ابتدایی تا اول دبیرستان یک دفتر مشق نداشتم، چون نیازی نبود. درسم را می‌خواندم و امتحاناتم را هم خیلی خوب می‌دادم.»

    کنار این شیطنت‌ها در‌مقابل برخی جریان‌های ضدانقلابی هم به‌شدت مقابله می‌کرده و کار به تحصن و اعتراض هم کشیده است؛ «‌آن‌موقع احساس کردیم که توی مدرسه تفکرات انجمن حجتیه دارد بین طلبه‌ها و حتی برخی استادان رسوخ می‌کند. آن‌قدر اعتراض و تحصن کردیم تا رئیس مدرسه را تغییر دادند.»

    زکریایی از حال‌و‌هوای دوران مُعمم‌بودنش هم برایمان می‌گوید: «یک دوره‌ای در قم، امام جماعت یکی از مدارس راهنمایی بودم. روز اولی که رفتم فقط دو نفر برای نماز آمده بودند ولی بعد از آن، جمعیت زیاد شد و خیلی با بچه‌ها اُخت شدم؛ مثلا بعضی‌ها برای فرار از نماز می‌رفتند توی دستشویی‌ها قایم می‌شدند. می‌رفتم آنجا بدون اینکه بخواهم مچ کسی را بگیرم با آن‌ها گپ می‌زدم؛ کم‌کم خودشان می‌آمدند نماز. طوری شد که موقع رفتنم بچه‌ها گریه می‌کردند.»

     

    شغل های علی ذکریایی

    به‌هرحال هوش بالا هم همیشه خوب نیست و می‌تواند مشکلات زیادی ایجاد کند. ابوالمشاغلیِ او اما به لذت اصلی‌اش یعنی صداپیشگی و گویندگی ضربه نمی‌زند و همچنان در‌کنار هر‌کاری به استودیوهای دوستانش سرک می‌کشد؛ «در تحصیل هم به‌نوعی یک مجمع‌المدارک ناقصم؛ مثلا رفتم دانشگاه، فقه و حقوق خواندم ولی بعدش دیدم آن چیزی که در حوزه می‌خواندم به‌مراتب غنی‌تر از دانشگاه بود. بعد هم رفتم رشته کامپوتر، زبان انگلیسی و الی‌آخر… می‌دانی، دلم نمی‌خواست وقتم را تلف کنم؛ مثلا سر کلاس درس خیلی زود مطلب را می‌فهمیدم و تکرار دوباره‌اش اذیتم می‌کرد؛ مثلا وقتی چند ترم زبان در دانشگاه خواندم حس کردم بیشترش اضافی است، برای همین انصراف دادم. پیک موتوری، کارمند اداری، باربری، گرافیک و… تقریبا چیزی حدود ۲۳شغل تغییر دادم ولی در‌کنار همه شغل‌هایم، شب‌ها می‌رفتم استودیوهای دوستان کار صدا می‌کردم.»

    او بعد‌از اینکه به مشهد برمی‌گردد، وارد دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه می‌شود اما طبق معمول مدتی بعد دوباره می‌رود سراغ کاری دیگر؛ «‌اینکه چرا من کار دولتی دوست ندارم و نمی‌خواهم کارمند باشم یک دلیل دارد. روزی که به استخدام دفتر تبلیغات درآمدم، آمدم بیرون! اهلِ دلی یک‌بار به من گفت کارمندی یعنی شک به روزی‌دهی خدا؛ گفتم یعنی چه؟ گفت یعنی تو به روزی خدا اطمینان نداری و برای همین می‌خواهی مطمئن شوی از اینکه آخر ماه یک پولی به تو می‌رسد. ایشان به من گفت دست خدا را برای روزی‌دادن باز بگذار.»

    زکریایی در ادامه صحبت خود می‌گوید: «تجهیزاتی که الان می‌بینید، حدود۲۰میلیون‌تومان می‌ارزد. این را هم بگویم و ان‌شاءا… این حرف باعث نشود که روزی‌ام قطع شود، من تا حالا از جاهای آشنایی که برای بازاریابی رفته‌ام، سفارشی نگرفته‌ام و برعکس از جاهای ناشناخته با من تماس گرفته‌اند. مثلا طرف، ازطریق اینترنت ما را پیدا کرده و سفارش کار داده است. هیچ‌چیزش دست ما نبوده و نیست. همه‌چیز را خدا ‌رسانده است. اصلا برنامه‌ام برای آینده، این است که مفید باشم؛ اینکه کجا باشم مهم نیست.»

     

    کانال تلگرامی رادیومون

    زکریایی از داستان پرفرازونشیب شروع کانال تلگرامی «رادیومون» می‌گوید: «بعداز اینکه کار با نرم‌افزارهای ضبط و اجرای صدا را یاد گرفتم، با خودم گفتم حالا دیگر باید برای خودم کار کنم؛ یعنی برنامه‌ساز باشم و گوینده صرف نباشم. درواقع رادیومون شروع برنامه‌سازی من بود، نه گویندگی. استودیویی در خانه راه انداختم که با شانه تخم‌مرغ و آکاسیف درستش کردم و خیلی هم خوب شد و همشهری جوان دوبار آمد از این استودیو گزارش تهیه کرد. ازطرف دیگر با وبلاگی آشنا شدم که بعدها فهمیدم صاحبش صدا و قلم خیلی خوبی دارد. صدایش را در یکی از رادیوها شنیده بودم و بعد به‌نوعی از راه دور باهم ارتباط برقرار کردیم. او در تهران برنامه ضبط می‌کرد و می‌فرستاد برای من و من هم، کارم را ضبط می‌کردم و بعد هر دو برنامه‌ را با هم تدوین می‌کردیم. حول‌وحوش دوسال با کسی کار می‌کردم که اصلا همدیگر را ندیده بودیم.»

    او ادامه می‌دهد: «منظورمان از «رادیومون»، «رادیوماه» نیست. آن «مون» به خاطر این است که اگر کسی اسم رادیو را بگوید، به‌نوعی حس مالکیت در او به وجود آید و بگوید رادیومون! به‌هرحال من از خانه شروع کردم. کم‌کم چند‌جایی شنیدند و کار سفارش دادند. دیدم اگر بخواهم این سفارش‌ها را با همین میکروفن و دم و دستگاه انجام دهم، خیلی بد می‌شود. در همان بحبوحه هم ازدواج کردم. پولی جور کردم و تجهیزات جدید خریدم و استودیوی خانه را به منزل جدید منتقل کردم. وسایل را خرده‌خرده جمع کردم و استودیو را به حاشیه خیابان راهنمایی منتقل کردم و بعد از مدتی هم آمدم اینجا در قاضی طباطبایی.»

ارسال دیدگاه

© کپی برداری از مطالب وبسایت ایلیاد با دادن لینک فالو به مطالب بلامانع است.
طراحی و کدنویسی : رضا دلیر