رمان خدمتکار هات من

رمان خدمتکار هات من

رمان خدمتکار هات من خدمتکار هات من         رمان خدمتکار هات من یک رمان زیبا میباشد. ژانر رمان خدمتکار هات من دسته رمان عاشقانه می باشد. شما دوستان همیشگی هم اکنون میتوانید این رمان را در مجله ی اینترنتی ایلیاد با فرمت های مختلف دریافت کنید. جهت دانلود و خواندن رمان خدمتکار هات […]

5,000 تومان

خرید

رمان خدمتکار هات من

خدمتکار هات من

 

 

رمان خدمتکار هات من

 

 

رمان خدمتکار هات من یک رمان زیبا میباشد. ژانر رمان خدمتکار هات من دسته رمان عاشقانه می باشد. شما دوستان همیشگی هم اکنون میتوانید این رمان را در مجله ی اینترنتی ایلیاد با فرمت های مختلف دریافت کنید. جهت دانلود و خواندن رمان خدمتکار هات من  به ادامه مطلب مراجعه کنید.

 

 

خلاصه‌ای از رمان خدمتکار هات من

 

 

دستاشون روی بدنم حرکت میکرد و لباسامو تو تنم پاره میکردن
هرکدوم اندازه ی یه هرکول هیکل داشتن و من بینشون مثل یه فنچ کوچیک بودم .
سعی کردم دوباره دستمو از دستشون دربیارم ،
با بغض التماس کردم :
تو رو خدا ولم کنید ، کاریم نداشته باشید
محسن خندید و دست به جیب جلو اومد
نگاه هیز و پر از کثافطش رو به بدنه سفید و نیمه برهنم انداخت و زیر لب چیزی گفت .
بی توجه به اشک جم شده ی گوشه ی چشمم دستشو روی سی*نم گذاشت و بلند داد زد :
دیدی گفتم هشتادو پنجه احمد؟ !
هی گفتی نه بیشتره ،
شرطو باختی پسر بیا بالا شماره رو
بغضم بیشتر شد و اشکم سرازیر
آقا تو رو خدا ولم کنید ، هرکاری بگید میکنم
خفه شویی گفت و خودشو چسبوند به بدنم .
سرشو روی سی*نه هام گذاشت و گاز آرومی گرفت
لبام میلرزید و یکیشون خیره شده بود به صورتم
از ترس به سکسکه افتاده بودم .
دستشو جلو اورد و محکم روی سی*نم کوبید .
از درد جیغ بلندی کشیدم که صدای جوون گفتنشون بلند شد
میدونی چند وقته تو کفتم لعنتی؟!فکر کردی حالا که اینجا گیرت آوردم دست از سرت برمیدارم
هرزه ؟

 

 

دانلود رمان خدمتکار هات من نسخه پی دی اف

 

 

از کجا گیرش آوردی پسر؟! درست شبیه بازیگرای فیلم سک*سیه میبینمش ا*بم میاد ، چ ه
برسه به لمس اون به*شت کوچولوی نازش
دندونامو محکم روی هم فشردم و خیره ی صورت آشغالش شد م
بی توجه به نگاه تندم قدم تند کرد و اومد پشتم .
دستی به باس*نم کشید و انگشتشو داخل*ش فرو بر د
چشم بستم و اخی از درد گفتم
نگاه اون یکی هنوزم خیره ی صورتم بود
لبم رو گاز گرفتم و نمیدونم چرا ؛
شاید از عجز از اون کمک خواستم
قدمی جلو گذاشت اما دوباره ایستاد .
نا امید تر از قبل و درحالی که بدنم زیر دستای کثیفشون در حال لمس شدن بود لرزیدم و چش م
بستم


 

roman khadamat kar hat man

 

 

Their hands moved on my body and they tore my clothes in my body
They were each about the size of a Hercules, and I was like a small finch between them
I tried to get my hands off them again
I begged with hatred
God bless you, do not bother me
Mohsen laughed and reached into his pocket
Hayes, full of filth, looked at my white, half-naked body and said something under his breath
Ignoring the jammed tears in the corner of my eye, he put his hand on the water and shouted
Did I say eighty-five Ahmad
Hey you said no more

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *