دانلود رمان من سیندرلا نیستم نسخه پی دی اف

رمان من سیندرلا نیستم

  رمان من سیندرلا نیستم  من سیندرلا نیستم         رمان من سیندرلا نیستم یک رمان زیبا میباشد. ژانر رمان من سیندرلا نیستم  دسته رمان عاشقانه می باشد. شما دوستان همیشگی هم اکنون میتوانید این رمان را در مجله ی اینترنتی ایلیاد با فرمت های مختلف دریافت کنید. جهت دانلود و خواندن رمان من […]

10,000 تومان

خرید
nextpay_trust_logo logo-samandehi

 

رمان من سیندرلا نیستم

 من سیندرلا نیستم

 

 

دانلود رمان من سیندرلا نیستم نسخه پی دی اف

 

 

رمان من سیندرلا نیستم یک رمان زیبا میباشد. ژانر رمان من سیندرلا نیستم  دسته رمان عاشقانه می باشد. شما دوستان همیشگی هم اکنون میتوانید این رمان را در مجله ی اینترنتی ایلیاد با فرمت های مختلف دریافت کنید. جهت دانلود و خواندن رمان من سیندرلا نیستم  به ادامه مطلب مراجعه کنید.

 

 

خلاصه‌ای از رمان من سیندرلا نیستم

 

 

من سیندرلا نیستم
من هرگز سیندرلا نمی‌شدم.

من فوقش دخترک کبریت‌فروش بودم که هرازگاهی تکه‌ای از قلبم را به آتش می‌کشیدم و با گرمایش تو را تصور می‌کردم؛ چشمهایت، لبخند کمیابت، انگشتان قوی و حمایتگرت.
و آخرین نفس‌های شعله، تصور در آغوش تو بودن می‌شد و بوم… تمام می‌شد؛

رویا، عشق، خیال‌‌های دست‌نیافتنی… تمام می‌شد.
وای به روزی که آخرین کبریت را هم به آتش می‌کشیدم؛ آن لحظه تمام قلبم را سوزانده بودم.

ساعتی بود که از کانتینر کارگرها صدای خنده و پچ‌پچ نمی‌آمد.

ماه کامل در آسمان می‌درخشید و صدای جغد از شاخه‌ٔ درختی در آن نزدیکی می‌آمد.

 

 

دانلود رمان من سیندرلا نیستم نسخه پی دی اف

 

 

از زیر درختچه‌ای که از صبح تبدیل به مخفیگاهم شده بود بیرون خزیدم.

حتی صدای برگ‌های خشکی که در زیر دست‌هایم صدا می‌داد، باعث وحشتم می‌شد.

گرسنگی چاره‌ای جز بیرون رفتن و مواجهه با دنیای بیرون برایم نگذاشته بود.
روز به جنگل می‌رفتم اما شب را‌ از ترس گرگ‌ها نزدیک کمپ مخفی می‌شدم و از دور به کارگرها و آتش‌هایی که برپا می‌کردند، نگاه می‌کردم و در خیالم با فکر کردن به گرمای آتش، گرم می‌شدم.

بوهای خوبی که از ظرف‌های روی اجاق می‌آمد، مرا به‌یاد خانه می‌انداخت. معده‌ام از درد به‌هم ‌پیچید.
از زمین بلند شدم و پاورچین به جایی‌ که در طول شب کارگرها آن‌جا غذایشان را می‌خورند، نزدیک شدم.

سطل زباله‌ٔ قهوه‌ای همان‌جا، کنار نیمکت، بود.

نان و پنیری که در بقچه‌ام گذاشته بودند، همان روز اول تمام شده بود.

دو روز بود که به‌جز آب رودخانه چیزی نخورده بودم؛ دیگر جایی برای وسواس نداشتم.

 

 

  Roman man sinderelaye nistam 

 

 

I’m not Cinderella
I was never Cinderella

I was above the matchmaker girl who occasionally set fire to a piece of my heart and imagined you with her warmth; Your eyes, your rare smile, your strong and supportive fingers
And the last breaths of the flame were imagined to be in your arms and the canvas was over

Dreams, love, unattainable fantasies… were over

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *