رمان پسرخاله یاسین

رمان پسرخاله یاسین

    رمان پسر خاله یاسین پسر خاله یاسین         رمان پسرخاله یاسین یک رمان زیبا میباشد. ژانر رمان پسرخاله یاسین دسته رمان عاشقانه می باشد. شما دوستان همیشگی هم اکنون میتوانید این رمان را در مجله ی اینترنتی ایلیاد با فرمت های مختلف دریافت کنید. جهت دانلود و خواندن رمان پسرخاله یاسین  به […]

5,000 تومان

خرید

 

nextpay_trust_logo logo-samandehi

 

رمان پسر خاله یاسین

پسر خاله یاسین

 

 

رمان پسرخاله یاسین

 

 

رمان پسرخاله یاسین یک رمان زیبا میباشد. ژانر رمان پسرخاله یاسین دسته رمان عاشقانه می باشد. شما دوستان همیشگی هم اکنون میتوانید این رمان را در مجله ی اینترنتی ایلیاد با فرمت های مختلف دریافت کنید. جهت دانلود و خواندن رمان پسرخاله یاسین  به ادامه مطلب مراجعه کنید.

 

 

خلاصه‌ای از رمان پسرخاله یاسین

 

 

راننده تاکسی تا تونست کیف پول منو خالی کرد و آخرش هم به بهانه ی خرابی مسیر و تنگی کوچه ،

قبل از رسیدن به عمارتی که هنوزهم نمیتونستم ببینمش ،

پیاده ام کرد و نهایت لطفش این بود که صندوق رو بالا بزنه تا وسایلم رو دربیارم!

بهش گفتم راضی نیستم ولی محل نداد.
میگفت شهرداری داره آسفالتهای این محل هارو تعویض میکنه و هیجده چرخ هم نمیتونه رد بشه چه برسه به تاکسی نازنینش!
ناچار وسایل رو برداشتم و به راه افتادم.
حیاطهای خونه های این حوالی پرازدارو درخت بودن و کف کوچه فراوون از زرد و نارنجی هایی که زیر پا خش خش میکردن و آی حال میداد له و مچاله کردنشون!
این کوچه…این محل هم تو تابستون قشنگ بود، هم پاییز هم زمستون و هم بهار و …
ولی اوج قشنگیش حالا بود.
تو پاییز…
لبم خندون از این خش خش ها و چشمم پی عمارت شوهرخاله بود که چند قدم جلوتر ملچ ملوچ دوعدد آدمیزاد خوش لباس توجه ام رو جلب کرد!
بفرما…! گفته بودن تهرون یه پا هالیوود اینم نشونه اش!
ناخوداگاه ایستادم.
سنگینی وسایلو مسیری که نمیدونستم کی قراره ختم بشه به عمارت شوهرخاله، به هن هن کردن انداخته بودنم.
شایدم حس کنجکاوی و شیطنتم گل کرده بود!

 

 

دانلود رمان پسرخاله یاسین نسخه پی دی اف

 

 

درهر صورت من ایستادم و ازهمون فاصله چشم دوختم به اون دختروپسری

که زیر تیر چراغ برق و رو یه عالمه برگ زرد و نارنجی ایستاده بودن و فیض میبردن ازهم.

چشمم سمت دستهای پسره رفت که هی از کمر دختر پایین میومدن و کاملا هم مشخص بود

مسیر و مقصدشون باسن بزرگ دختره بود!
حدسم که درست از آب دراومد کنج لبم بالا رفت.
دختره با اون قد نه خیلی بلندش به زحمت رو نوک پاهاش خودشو نگه داشته بود

تا بلکه بتونه لااقل تا سینه ی پسره بالا و بیاد و بهتر به عملیات لبخوریش ادامه بده

و بماند دستهای ظریفش که عین طناب دور گردن اون پسره گره خورده بودن….
شالش روی دوشش افتاده بود تا گردنش برای مکیده شدن بیشتر در معرض باشه

و تا پسره خواست همینکارو بکنه بامن چشم تو چشم شد.


 

 roman pesarkhale yasin

 

 

The taxi driver emptied my wallet as much as he could, and finally, under the pretext of a broken road and a narrow alley

Before I reached the mansion I still could not see

He unloaded me and his ultimate favor was to lift the box to get my belongings

I told him I was not satisfied but he did not give me a place
He said that the municipality is replacing the asphalt of this place and eighteen wheels can not pass, let alone his cute taxi

 

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *