فروش رمان عروس استاد تهرانی

    فروش رمان عروس استاد

    فروش رمان عروس استاد

    20,000 ریال – خرید

    • با خرید رمان عروس استاد فایل های پی دی اف اپدیت رمان هرشب به محض انتشار به ایمیل شما ارسال می شود.پس لطفا در وارد کردن ایمیل درست دقت فرمایید.

    ***

    کد تخفیف ویژه 30 درصدی برای 100 سفارش اول : 30PERCENT

    خلاصه ایی از رمان عروس استاد

    دستش و کشیدم که به خودش بیاد.مهرداد نیم نگاهی به این سمت انداخت و بدون حرف پشت میزش رفت.
    همه پچ پچ میکردن که نگاه جدی به جمع انداخت و تقریبا اکثرا خفه خون گرفتن
    ترانه با نگرانی گفت
    _آخه چی شده.؟ صورتش و ببین.
    حق داشت.گونش کبود شده بود… با تردید گفتم
    _نمیدونم.
    یعنی ممکن بود کار آرمین باشه؟
    مهرداد مشغول تدریس شد اما نه من نه ترانه حواسمون به درس نبود.
    اون که از نگرانی کل ناخناش رو داغون کرد… من هم از استرس آرمین هیچ تمرکزی نداشتم.
    هنوز چهل و پنج دقیقه از کلاس مونده بود که بی طاقت بلند شدم. نیاز به هوا داشتم نمیدونم چرا حالم انقدر بد بود.

    مهرداد کلامش و قطع کرد و پرسید
    _چیزی شده خانم مجد؟
    سری تکون دادم و گفتم
    _حالم خوش نیست میشه برم بیرون؟
    چند لحظه ای به صورتم نگاه کرد اما سری تکون داد و گفت
    _بفرمایید
    تشکری کردم و از کلاس بیرون زدم.
    چند بار نفس عمیق کشیدم و خواستم به حیاط برم که کسی اسمم و صدا زد
    برگشتم و با دیدن میلاد ملافه نفسمو فوت کردم
    بهم نزدیک شد و گفت
    _خواهش میکنم به حرفام گوش کن.
    _چی میخوای بگی؟ حوصله تو ندارم میلاد.
    با اصرار گفت
    _به خدا نمیخوام مزاحمت شم ازت توقع هم ندارم من و ببخشی اما فقط گوش کن.
    تند گفتم

    فروش رمان عروس استاد

    _میدونم یه ازدواج اجباری داشتی با زنت نمی‌سازی منو دیدی ازم خوشت اومد کم کم همه چی برات جدی شد برای اینکه از دستم ندی نگفتی زن داری می خواستی اونو طلاق بدی باهام ازدواج کنی که باردار شد حرفات همیناست دیگه؟من بخشیدمت نگران نباش.
    با دهن باز مونده نگاهم کرد… خواست حرفی بزنه که دستمو بالا آوردم و گفتم
    _با اجازت برم حالم خوش نیست
    نموندم که حرفی بزنه و از ساختمون دانشگاه بیرون رفتم.
    همونجا توی حیاط روی نیمکت نشستم و سرم و بین دستام گرفتم. حق با مهرداد بود نباید یه مدت میومدم دانشگاه هر چقدر بیشتر بهش نزدیک باشم حالم بدتر میشه.
    با اینکه تمام سعی مو کردم که گریه نکنم اما نتونستم جلوی اشک هامو بگیرم
    چرا خوشحال نیستم؟ حالا که پول داشتم یه برادر داشتم می تونستم طلاق بگیرم چرا خوشحال نیستم؟

    لعنت به تو آرمین که کل زندگیم رو نابود کردی.نمیدونم چقدر از نشستنم گذشته بود که حضور کسی و کنارم حس کردم.
    قلبم از کار افتاد،خودش بود بوی عطر آرمین بود
    کنارم نشست… صدای خشک و جدی همیشگیش رو شنیدم
    _دلیل اشکات چیه؟ من؟
    سرم و بلند کردم و بهش خیره ‌شدم. همون آرمین بود… نه آشفته نه نامرتب…برعکس من که مثل میت ها شده بودم.
    به چشمام زل زد و گفت
    _من که راضی به طلاقت شدم داری به آرزوت میرسی چرا نمیخندی؟
    مات موندم. راضی شده بود؟ برای همین سراغم رو نگرفت
    اما من احمق هنوز منتظر بودم بیاد و جلومونو بگیره
    با حرص نگاهش کردم و خواستم بلند بشم که دستم و گرفت و با جدیت گفت
    _بشین
    نگاهی به اطراف انداختم و برای اینکه جلب توجه نشه نشستم

    20,000 ریال – خرید
    1 Star2 Stars3 Stars4 Stars5 Stars (4 votes, average: 3٫25 out of 5)
    Loading...
    دن بیلزریان کیستدن بیلزریان کیست مطلب تصادفی
    © تمامی حقوق مطالب برای وبسایت ایلیاد محفوظ است.