دانلود رمان بامداد خمار پی دی اف – Drunkard Morning

دانلود رمان بامداد خمار پی دی اف – Drunkard Morning

دانلود رمان بامداد خمار فتانه حاج سیدجوادی

دانلود رمان بامداد خمار

رمان بامداد خمار  یک رمان زیبا میباشد که توسط فتانه حاج سیدجوادی منتشر شده است. ژانر رمان بامداد خمار در دسته رمان های عاشقانه می باشد. شما دوستان همیشگی هم اکنون میتوانید این رمان را در مجله ی اینترنتی ایلیاد با فرمت های مختلف دریافت کنید. جهت دانلود و خواندن رمان بامداد خمار  به ادامه مطلب مراجعه کنید.

لینک های دانلود رمان بامداد خمار

دانلود فایل pdf برای گوشی و کامپیوتر

*

دانلود فایل Apk مخصوص سیستم عامل اندروید

*

دانلود فایل ePub برای آیفون،سیستم عامل ios

*

بخش هایی از رمان بامداد خمار

راه و چاه خانه داری را بلد نبودم. كار كردن را بلد نبودم. بدتر از همه خرید كردن را بلد نبودم. از رفتن به در دكان بقال
و قصاب و نانوا عار داشتم .

صبح ها او زود از خواب بیدار می شد. نان می خرید و سماور را روشن می كرد و بعد، تا من رختخواب ها را جمع كنم، ظرؾ ها را می شست. من باز هم عارم می آمد.

پیشنهاد ایلیاد
دانلود رمان صرفا جهت اینکه خرفهم شی

دلم نمی خواست شوهرم ظرؾ بشوید.

دلم می خواست كلفت داشتیم. نوكر داشتیم. ولی مگر می شد.زندگی واقعی چهره نشان می داد. زندگی فقط آواز قمر نبود.
حافظ نبود. لیلی و مجنون نبود . كاؼذ پراكنی از سر دیوار نبود.

دانلود بامداد خمار

دیگر نگاه های دزدانه و عاشقانه و آه های جگر سوز نبود. این هم بود. نان و گوشت و آب هم بود. عرق ریختن و نان در آوردن. جان كندن و خانه داری كردن. شستن، پختن، و روفتن.

با این همه زندگی در كنار او شیرین بود. سهل و ممتنع بود .

وقتی مرا در مطبخ می دید. در آن مطبخ گود افتاده تاریك كه در تدارك ؼذای ظهر بودم، می گفت : – مثل مرواریدی هستی كه توی زؼالدانی افتاده است

دانلود رمان بامداد خمار با فرمت های pdf , apk , ios

یا این كه : – ناهار درست نكن محبوبه جان. حاضری می خوریم. حیؾ از این دست هایت است . نمی خواهم خراب بشوند . من تشویق می شدم. از سختی های كارم برایش نمی گفتم.

به هیچ وجه اجازه نمی داد ظرؾ بشویم.

هر وقت از سر كار برمی گشت، بعد از خوردن ؼذا، تمام ظرؾ ها را می شست. می گفت دستت خراب می شود.

قوزت در می آید. با این همه تازه می فهمیدم جارو كردن حیاط، پختن ؼذا، رفت و روب خانه، یعنی چه؟

پیشنهاد ایلیاد
رمان تهران مازراتی

پی دی اف رمان بامداد خمار

هر كار جزئی خانه برای من عذاب و
اكراه داشت. از سر و صدای بچه های محل و گفت و گوی پر سر و صدای همسایگان زجر می كشیدم.

خانه پدرم چنان
بزرگ بود كه هرگز هیچ صدایی به درون حیاط و ساختمان های با شكوه آن نفوذ نمی كرد.مثل این خانه به اندازه پوست
گردو نبود. چرا این محله این قدر شلوغ و پر هیاهو بود؟

فریاد گوش خراش آب حوضی، صدای لبو فروش، فروشندگان
دوره گرد. صدای لباس، كفش، پالتو، كت كهنه می خریم …. صدای جیػ و داد بچه ها.

رفت و آمد و گفت و گوی عابرین
و گاه صدای سم اسب ها و چرخ درشكه یا گاری ها.

من همیشه گوش به زنگ تشخیص این صداها و قیاس آن با محله
خودمان بودم

دانلود رایگان رمان بامداد خمار

بدترین مرحله، كشیدن آب حوض و شب هایی بود كه نوبت ما بود. میراب محله می آمد و سر و صدا و احیانا جنگ و
دعوای همسایه ها بر سر آب آؼاز می شد.

من در رختخواب می ماندم. چون هوا كم كم سرد شده بود، لحاؾ را تا زیر گلو
بالا می كشیدم و به گفت و گوی میراب محله با رحیم و صدای رفت و آمد و آب انداختن به آب انبار و حوض گوش می
دادم. بعد رحیم می آمد.

پیشنهاد ایلیاد
دانلود رمان راز عمارت پی دی اف - Raze Emarat

دست ها را به هم می مالید و می گفت : – اوه … هوا دارد سرد می شود

1

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *