ثبت نام

امکان عضویت غیر فعال است

دانلود رمان بچه بسیجی نسخه پی دی اف – roman bache baseje

رمان بچه بسیجی

دانلود رمان بچه بسیجی نسخه پی دی اف – roman bache baseje

دانلود رمان بچه بسیجی

 

 

دانلود رمان بچه بسیجی

 

 

رمان بچه بسیجی یک رمان زیبا میباشد. ژانر رمان بچه بسیجی دسته رمان های عاشقانه می باشد. شما دوستان همیشگی هم اکنون میتوانید این رمان را در مجله ی اینترنتی ایلیاد با فرمت های مختلف دریافت کنید. جهت دانلود و خواندن رمان بچه بسیجی به ادامه مطلب مراجعه کنید.

 

 

خلاصه‌ای از رمان بچه بسیجی

 

 

بابهت و تعجب خیره ی ارمان شدم که روبروم بود

چطور ممکن بود نازنین خودش بهم ابراز علاقه کرد

خودش گفت اونم تو این مدت کم سختی نکشیده

حالاچطور میتونست اینکارو کنه هرزه ی عوضی

بازم منو بازی داد منه احمق بیشعور فکرکردم راست میگه فکرکردم

اونم مثل من اذیت شده زجرکشیده امازهی خیال باطن

با نفرت دستامو مشت کردمو نشستم روصندلی اگه بخاطره ارش نبود

به سرعت از اینجا خرج میشدم اما نمیخواستم چیزی به ارش بگم

بعد از ی ربع نازنین و ساره از سرویس بهداشتی اومدن بیرون
نازنین بازم کناره ارمان نشست و دائم موردتوجه ارمان بود

دلم میخواست ارمان و بادستای خودم خفه کنم لعنتی لعنتی

لعنت بمن که برای نازنین بی ارزش زندگیمو زهرکردم باید مسیر زندگیمو عوض میکردم

پیشنهاد ایلیاد
دانلود رمان مهمان زندگی پی دی اف - mahman zandge

تغییر میدادم باید روال زندگیم با فاطمه رو درست میکردم

 

 

بخش های از رمان بچه بسیجی

 

 

اره این بهترین انتقام از نازنینه بزار ببینه بسوزه اتیش بگیره
شماره ی فاطمه رو گرفتم که درکسری از ثانیه صداش پیچید توگوشم
_جانم
به قصد صدامو بردم بالا
_خانومم پاشو بادریا بیا رستورانی که ادرسشو الان پیامک میکنم

نامحسوس برگشتم سمته نازنین که دیدم تاسف بار روشو برگردوند
نیم ساعتی گذشت که با ورود فاطمه و دریا بدون هیچ احساسی خیره شدم بهش

میتونستم بفهمم چقد تعجب کرده و چقد از این تغییر یهوهی متعجبه
حالا کاملا ارایش داشت و به خوبی به خودش رسیده بود
اومد بشینه که با دیدن نازنین چشماش از حدقه زد بیرون و بازوی دریا رو چنگ زد

 

 

roman bache baseje

 

 

Surprised and amazed, I stared at Arman, who was facing me

How could Nazanin herself express interest in me

He himself said that he hadn’t suffered much during this time, so how could he do that, bitch

He played me again, I thought I was stupid, he was right, he thought I was suffering like me

I clenched my fists in disgust and sat down
Nazanin and Sara came out of the bathroom after a quarter of an hour

پیشنهاد ایلیاد
دانلود رمان اسطوره پی دی اف - Ostore

 

 

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *