دانلود رمان تبار زرین پی دی اف – tabare zarin

دانلود رمان تبار زرین پی دی اف – tabare zarin

دانلود رمان تبار زرین

دانلود رمان تبار زرین

رمان تبار زرین یک رمان زیبا میباشد که توسط  مجله اینترنتی ایلیاد منتشر شده است. ژانر رمان تبار زرین  در دسته رمان های عاشقانه می باشد. شما دوستان همیشگی هم اکنون میتوانید این رمان را در مجله ی اینترنتی ایلیاد با فرمت های مختلف دریافت کنید. جهت دانلود و خواندن رمان تبار زرین  به ادامه مطلب مراجعه کنید.

 

لینک های دانلود رمان تبار زرین

 

دانلود فایل pdf برای گوشی و کامپیوتر

*

part 1

 

part 2

 

part 3

 

part 4

 

part 5

 

part 6

 

part 7

 

part 8

 

part 9 10 11

 

part 12 13 14

 

part 15 16 17

 

part 18 19 20 

 

part 21 22 23 

 

part 24 25 26

 

part 27 28 29

 

part 30

 

ادامه رمان به محض انتشار گذاشته می شود

 

*

دانلود فایل Apk مخصوص سیستم عامل اندروید

*

دانلود فایل ePub برای آیفون،سیستم عامل ios

*

 

 رمان  تبار زرین

 

زبان کورواکی را یاد گرفته بود

و خیلی خوب هم صحبت می‌کرد.

البته به اندازه من در صحبت کردن پیشرفت نکرده بود.

خوشحال بودم که بگویم تقریباً روان و سلیس حرف می‌زدم.

ولی او هنوز خیلی تمرین نیاز داشت

هرچند خیلی بهتر از آناستیسی بود

که هنوز هم با آن درگیر بود.

کلودین هنوز هم هر روز به آن‌ها درس‌ می‌داد.

 

پیشنهاد ایلیاد
دانلود رمان تنهایی من پی دی اف - Tanhaiiye Man

 

دانلود رمان تبار زرین با فرمت های pdf , apk , ios

 

صبح زود امروز یه قاصد از طرف کینهاک به ما رسید.

جاسوس‌های کینهاک که به پادشاه مارو نزدیک هستن شنیده بودن

که اون نقشه داره که به سمت من بیاد.

این تصمیم هوشمندانه‌ای بود.

اون‌ها که تصمیم داشتن

به تبار زرین پایان بدن برای خودشون متحدهایی هم جمع کرده بودن.

کینهاک برای این کارش پاداش می‌گیره.»

سر تکان دادم و او حرفش را پایان داد:

«با تمام سرعت تاختیم تا به دکسشی برگردیم ولی دیر رسیدیم.»

با صدای آرامی گفتم:

«من خوبم.»

 

 

دانلود رایگان رمان  تبار زرین

 

نگاه سابین به رقص در آمد و بدنش با هیجان ذره‌ای از جا پرید.

«اوه بله ناریندا، بالا. ببین می‌دونی وقتی…

قبل از، خب، بهت می‌گم چطوری.

بعد از این‌که زاهنین زخمی شد،

مردد بودم که، می‌دونی…

قبلش برای این‌که قدم پیش بذارم مردد بودم.

او… وقتی ما… اوم… وقتی اون… خب،

قبلاً اون کار رو می‌کرد،

با اون همه حرکت و غرش به نظر می‌رسید این کارش تلاش زیادی می‌طلبید.

نمی‌خواستم زخمش آسیب ببینه.»

با صدای آرامی گفتم:

«بله عزیزم، می‌دونیم، این رو به ما گفته بودی.»

نمی‌توانستم خنده را از صدایم پاک کنم.

سابین دوباره سر جنباند و ادامه داد:

«خب، همون‌طور که گفتم، این کار رو نکردم… اوم… یعنی قدم پیش نذاشتم.

ولی اون اوم…

به استفاده کردن از دست‌هاش به اون شکلی که من دوست داشتم ادامه داد.»

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *