دانلود رمان جزیره سرگردانی پی دی اف – Wandering Island

    دانلود رمان جزیره سرگردانی سیمین دانشور

    دانلود رمان جزیره سرگردانی

    رمان جزیره سرگردانی  یک رمان زیبا میباشد که توسط سیمین دانشور نوشته  و منتشر کرده است. ژانر رمان جزیره سرگردانی در دسته رمان های عاشقانه می باشد. شما دوستان همیشگی هم اکنون میتوانید این رمان را در مجله ی اینترنتی ایلیاد با فرمت های مختلف دریافت کنید. جهت دانلود و خواندن رمان جزیره سرگردانی به ادامه مطلب مراجعه کنید.

     

    لینک های دانلود رمان جزیره سرگردانی

     

    دانلود فایل pdf برای گوشی و کامپیوتر

    *

    دانلود فایل Apk مخصوص سیستم عامل اندروید

    *

    دانلود فایل ePub برای آیفون،سیستم عامل ios

    *

     

    بخش هایی از رمان جزیره سرگردانی

     

    موقع خداحافظي فرشته رو به سيندرلا مي گويد :

    يادت باشد ساعت كه دوازده بار زنگ زد ، از مجلس فرار بكني و يك لنگه كفشت را جا بگذاري .

    مادر تأكيد مي كند : مادر يادت نرود ها ،سر ساعت 12 فرار كن .
    كاخ شاهي دخترها به صف ايستاده اند و مادرها پشست سرشان .

    غيرنامادري سيندرلا كه مشغولسرخاب ماليدن به لب هاي دختر بزرگترش است .
    طبل مي نوازد و شاهزاده وارد مي شود .

    چادر نماز خدمتكار مردان خان را به عنوان شنل بر دوش انداخته .

    دخترها را سان مي بيندو هيچ كدام رانمي پسندد .

    يك بار ديگر سان مي بيند .

     

    دانلود رمان جزیره سرگردانی با فرمت های pdf , apk , ios

     

    و هستي مي انديشيد، مرد بيچاره با مفتول عاج و نقره قاب خاتمش را ساخت، استاد ماني تصوير نيمه لخت گاندي را كشيد و گفت:
    در پوشش جائينها نشانش داده ام… چراغ هند… پدر هند… اما خودشان پدرشان را كشتند.
    هستي پشت ميز شورا نشسته بود، و تقاضاهاي قابل قبول با عكس و تفصيلات در پروندهاي جلو رويش بود.

    استاد عيسي زودتر ازهمه آمد.

    به جاي خود نشست و شروع كرد به تلفن كردن:
    باز نشسته هستم، اما پيوندم را با دانشگاه و وزارت فرهنگ و هنر قطع نكرده ام. ميزي هست.

    تلفن هست… هفته اي چهارساعت درس مي دهم.

     

    دانلود رایگان رمان  جزیره سرگردانی

     

    يكبار بعد از شورا دكتر زندي طعنه زده بود كه خانم نوريان دلواپس مراد پاكدل هستند و هستي چنان از كوره در رفته بود كه
    خودش هم باورش نمي شد .

    مشت روي ميز شورا كوبيده بود و سر دكتر زندي داد كشيده بود :
    زندگي خصوصي من به تو مربوط نيست آقاي دكتر … خيال كردي نمي دانم چكاره اي ؟
    خودت مي داني كه مي دانم .

    خيال كردي نمي توانم سر هر بام و برزني فرياد بكشم كه تو شرفت را …
    استاد ماني دست به پشتش گذاشته بود و گفته بود :
    تو و پاكدل مثل اولاد من هستيد . به هيچ كس اجازه نمي دهم برايتان مضمون كوك بكند .

ارسال دیدگاه

وداع با ماه رمضانعکس متن دار وداع با ماه رمضان مطلب تصادفی
© تمامی حقوق مطالب برای وبسایت ایلیاد محفوظ است.