دانلود رمان سال بلوا پی دی اف – Year of the Disaster

    دانلود رمان سال بلوا عباس معروفی

    دانلود رمان سال بلوا

    رمان سال بلوا  یک رمان زیبا میباشد که توسط عباس معروفی نوشته  و منتشر کرده است. ژانر رمان سال بلوا  در دسته رمان های عاشقانه می باشد. شما دوستان همیشگی هم اکنون میتوانید این رمان را در مجله ی اینترنتی ایلیاد با فرمت های مختلف دریافت کنید. جهت دانلود و خواندن رمان سال بلوا به ادامه مطلب مراجعه کنید.

     

    لینک های دانلود رمان سال بلوا

     

    دانلود فایل pdf برای گوشی و کامپیوتر

    *

    دانلود فایل Apk مخصوص سیستم عامل اندروید

    *

    دانلود فایل ePub برای آیفون،سیستم عامل ios

    *

     

    بخش هایی از رمان سال بلوا

     

    دست هام را بلند کردم که اولین ضربه های تفنگ موزر را دفع کنم.

    معصوم لوله موزر را در دست داشت و قنداق سنگینش را به کله ام می کوفت.

    از یاد برده بودم که دخترم،

    و در آن لحظه به این فکر نمی کردم که مردها وقتی با آن سبیل سربالا و چشم های براق زل بزنند به آدم،

    از بالا به پایین و از پایین به بالا،

    چشم های جستجوگری که انگار به زور می خواهد چادر آدم را پس بزند و سراپای آدم را یکباره ببلعد،

    آدم از خجالت آب می شود،

    ذوب می شود،

    لای دست های یک نفر فشرده می شود و به قدر قطره ای فرو می افتد،

    چِک.

     

    دانلود رمان سال بلوا با فرمت های pdf , apk , ios

     

    سروان خسروی گفت:

    “بله، فرموده بودید.

    با اجاره‌دار صحبت کردم، بهش گفتم پوستت را می‌کنم اگر سنگ درست در ترازو نگذاری.”

    و بی آن‌که نگاهش را از من بردارد،

    چایش را خورد، لیوان را روی میز گذاشت و تعلیمی را چندبار به پاهاش کوبید.
    مادر گفت:

    “نوشا!”

    و چشم‌غره‌ای به رانم رفت.

    به تندی چاک دامنم را پوشاندم و زیرچشمی سروان خسروی را پاییدم.

    انگار با چشم‌هایش دامنم را جر داده بود و بعد با خوشی زل‌ زده بود.

     

    دانلود رایگان رمان  سال بلوا

     

    حسینا گفت:

    ”می دانی اولین بوسه جهان چطور کشف شد؟”

    دست هاش تار آرنج گِلی بود،

    گفت که در زمان های بسیار قدیم زن و مردی پینه دوز یک روز به هنگام کار بوسه را کشف کردند.

    مرد دست هاش به کار بود،

    تکه نخی را با دندان کند، به زنش گفت بیا این را از لب من بردار و بینداز.

    زن هم دست هاش به سوزن و وصله بود، آمد که نخ را از لب های مرد بردارد،

    دید دستش بند است،

    گفت چه کار کنم.

    ناچار با لب برداشت،

    شیرین بود،

    ادامه دادند.

ارسال دیدگاه

دانلود رمان پلیس بازیدانلود رمان پلیس بازی پی دی اف – Police Bazi مطلب تصادفی
© تمامی حقوق مطالب برای وبسایت ایلیاد محفوظ است.