دانلود رمان عرق سگی پی دی اف – Araghe Sagi

download (3)

دانلود رمان عرق سگی پی دی اف – Araghe Sagi

دانلود رمان عرق سگی

 

 

دانلود رمان عرق سگی

 

 

رمان عرق سگی یک رمان زیبا میباشد که به نگارش درآمده است. ژانر رمان عرق سگی دسته رمان های عاشقانه می باشد. شما دوستان همیشگی هم اکنون میتوانید این رمان را در مجله ی اینترنتی ایلیاد با فرمت های مختلف دریافت کنید. جهت دانلود و خواندن رمان عرق سگی به ادامه مطلب مراجعه کنید.

 

 

 

بخش هایی از رمان عرق سگی

 

چقدر میخوریم بسه دیگ.. اخه چند پیک .حدی داره دیگ

-چیزی نگو تو فقط هرچقدر من میخورم توهم بخور

خواهش میکنم …دارم خفه میشم

چشاشو تنگ کردوآروم ازلای دندوناش باخشم زمزمه کرد:

-تو اسمت شرابه؟

چیزی نگفتم و چیزیم حالیم نمیشد .قط بهش زل زده بودم

-تواسمت شرابه؟

من داشتم خفه میشدم با دوتا دستام دستشو گرفته بودم

با التماس که سرشو برد پاین تر صورتش تو گوشم تو گوشم با خشم زمزمه کرد :

پیشنهاد ایلیاد
دانلود رمان ملکه کوچک پی دی اف - malake kochak

-تو عرق سگی هم نیستی دختره ی احمق از زنابیزارم

داشتم خفه میشدم که به سرفه افتادم پشت سر هم چند بار

نمیدونم چیشد ک فکر و هواسم رفت توی..

 

 

خلاصه پارت اول رمان عرق سگی

 

 

ساقیا ته استکانهایت نمیگیرد مرا …
لطف کن از دور بعدی پیک لیوانی بریز
نه شراب روس میخواهم نه جنس ارمنی
از همین سگ مزه های تلخ ایرانی بریز .

(شراب)
با خشم زیاد سمت کمد رفتم با دستای لروزن و اشک تو چشام چمدون رو برداشتم

و در حالی که به شدت عصبی بودم و رو اعصابم هیچ کنترلی نداشتم

چمدون رو کشون کشون بردم لب پنجره ی قدی اتاق و در حالی که واقعا داشتم از حرص منفجر میشدم

و زیر لب غر غر میکردم و اصلا توجهی به التماسای مامان نداشتم

پنجره که باز بود چمدون رو با دوتا دستام برداشتم

و با فریاد در حالی که سعی کردم تمام قدرتمو تو دستام جمع کنم

چمدون رو پرت کردم تو حیاط مقابل پای افشین و با داد گفتم :
– برو گورتو گم کن

 

 

رمان عرق سگی کاملا رایگان

 

 

اصلا توجهی به چمدونی که زیر پاش انداختم نکرد و با التماس گفت :
-شراب خواهش میکنم …به حرفام گوش کن
اصلا محلی به التماساش نداشتم در حالی که تند تند گردنبد

پیشنهاد ایلیاد
دانلود رمان رویاهای تاریک پی دی اف - Royahaye Tarik

گردنمو با اعصاب خراب دست لرزونم داشتم باز میکردم از تو گردنم و با حرص گفتم :
– دیگه نه باورت دارم نه به حرفت گوش میدم …
بدون اینکه نگاش کنم و تمام حواس خرابم به این گردنبد

خرید نامزدیمون بود که از تو گردنم در بیارم ادامه دادم :
– خوب شد عقد نکردیم
مامان کنارم با گریه گفت :
– شراب آروم باش فشارت می‌ره بالا دختر

 

 

دانلود رمان های مسیحه زادخو

 

 

گردنبد رو از تو گردنم در آوردم و پرت کردم جلو پاش با عصبانیت گفتم :
طلاهات هم ارزونی خودت
و دونه دونه کل شش تا النگوها رو هم از تو دستم در آوردم

و اینقد حالم بد و عصبی بودم که توجهی به زخم دستم به خاطر در آوردن النگوها نکردم .
افشین با التماس :
– شراب تو چرا بیخودی حرف در میاری بابا دروغه …به این شاه چراغ قسم دروغه
یه دفه عصبی شدم و با فریاد گفتم :
– قسم نخور لعنتی خودم با چشمای خودم دیدم …
همین لحظه نگاهم رفت به در حیاط که محکم کوبیده میشد

و خواهر کوچکترم ساغر با ترس در رو باز کرد که مادر افشین هراسون داخل شد …

 

 

دانلود رمان عرق سگی

 

 

پیشنهاد ایلیاد
دانلود رمان دالان بهشت

افشین رو کرد سمت مادرش که مادرش با بهت و ناباوری که جلو می اومد گفت :
– خدا مرگم بده من …الان رسیدم
مامان دیدم که اتاق رو ترک کرد و هراسون خودشو به مادر افشین زن بیچاره ی از خدا بیخبر رسوند .
من با عصبانیت رو با افشین گفتم :
– برو که دیگه نمی‌خوام ریخت نحستو ببینم
دیدم سمت پله ها دوید که بیاد بالا با جیغ گفتم :
– به شاهزاده قاسم قسم پاتو بذاری بالا یه بلایی سر خودم میارم افشین
گوشواره هارو هم با حرص از تو گوشم در آوردم و کف دستم موند
همون جا پای پله ها ایستاد و با التماس گفت :
– شراب بهتونه …بخدا اشتباه می‌کنی

 

 

 

 

 

جهت دانلود رمان با لینک مستقیم کلیک کنید

    لینک های دانلود



  • رمز فایل: eiliad.com
  • تاریخ انتشار: 9 ژانویه 2020
  • نویسنده: eiliad

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *