دانلود رمان عشق اجباری من پی دی اف – Eshegh ejbari man

    دانلود رمان عشق اجباری من

     

    دانلود رمان عشق اجباری من

     

    رمان عشق اجباری من یک رمان زیبا میباشد. ژانر رمان عشق اجباری من دسته رمان های عاشقانه می باشد. شما دوستان همیشگی هم اکنون میتوانید این رمان را در مجله ی اینترنتی ایلیاد با فرمت های مختلف دریافت کنید. جهت دانلود و خواندن رمان عشق اجباری من به ادامه مطلب مراجعه کنید.

     

     

    خلاصه‌ای از رمان عشق اجباری من

     

     

    من نمی خوام برم، عمو توروخدا نذار منو ببرن
    عمو به سمتم پرخاش کرد :
    خفه شو دختر خیره سر
    انگار از یاد برده بودم که این مرد شکنجه گر منه

    و الان از کسی که منرو فروخته بود التماس می کردم.
    با دیدن زن عمو به سمتش رفتم و باگریه و زاری گفتم :
    زن عمو تو نذار منو ببرن توروخدا نذار هنوز شونزده سالمه،

    بخدا کنیزیت رو میکنم توروجون هرکی دوست داری نذار
    زن عمو نگاه پر از تنفری بهم انداخت و گفت :
    برو او نور واسه من چس ناله نیا!

     

     

    بخش های از رمان عشق اجباری من

     

     

    گریهام بند نمی شد بادیگار درشت هیکلی که منرو به طرف خروجی می برد

    کلافه و عصبی غرید :
    ورجه ورجه نکن و مثل بچه ی آدم بیا و ازکسی که تورو فروخته التماس نکن !

    بااین این حرف شکستم، مگه من کالا بودم؟

    به سکسکه افتاده بودم، بی جون نالیدم :
    ولم کن خودم میام
    به تو اطمینانی نیست !
    با جیغ و فریاد گفتم:
    مگه کری؟ ولم کن خودم پا دارم لعنتی!
    دستم رو محکم تر گرفت، با صد ای بم و مردونه ای ازم جدا شد .
    ولش کن مراد
    چشم قربان

     

     

    دانلود رایگان رمان عشق اجباری من با فرمت های pdf , apk , ios

     

     

    به گو شهام اعتماد نداشتم،

    متعجب و متحیر به لبهای باریک دکتر که تکون میخورد چشم دوختم .
    کما؟
    چرا؟ نازگل به کما رفته بود؟

    بامر… مرگ دست و پنجه نرم میکرد؟

    نفس عمیقی کشیدم چی میگفت؟

    باور نمیکردم، نه اصلا! غیر ممکن بود!
    بازدمم رو پرصدا بیرو ن داده با صدای خشدار و متعجب

    زیر لبهای جفت شد هم زمزمه کردم:
    چطور… ممکنه ؟
    نازگل حالش خوب بود!

     

     

    roman Eshegh ejbari man

     

     

    I was waiting and looking at the doctor curiously, and after his words, there was good news
    There was

    What might have repaired the pain that was inflicted on Nazgol
    I?! Am I the one who breathes zeal and tortures my love
    He folded a sheet of paper in his hand, and the pupil slipped on the paper
    He put his pen to his lips and whispered softly and confusedly

     

     

     

ارسال دیدگاه

© تمامی حقوق مطالب برای وبسایت ایلیاد محفوظ است.