دانلود رمان ماه دل پی دی اف – Moon heart

دانلود رمان ماه دل پی دی اف – Moon heart

دانلود رمان ماه دل ریحانه رسولی

 

دانلود رمان ماه دل

 

رمان ماه دل یک رمان زیبا میباشد که توسط  ریحانه رسولی نوشته  و منتشر شده است. ژانر رمان ماه دل در دسته رمان های عاشقانه می باشد. شما دوستان همیشگی هم اکنون میتوانید این رمان را در مجله ی اینترنتی ایلیاد با فرمت های مختلف دریافت کنید. جهت دانلود و خواندن رمان ماه دل به ادامه مطلب مراجعه کنید.

 

لینک های دانلود رمان ماه دل

 

دانلود فایل pdf نسخه اصلی برای گوشی و کامپیوتر

*

دانلود فایل Apk مخصوص سیستم عامل اندروید

*

دانلود فایل ePub برای آیفون،سیستم عامل ios

 

بخش های از رمان ماه دل

 

تو تمام این مدت یک بارم نگفته بود دخترم.

عروسش بودم و اون مادرشوهری

که میخواست رنگ سیاه بپاشه

رو ی بختی که مطمئن بودم

با مردی مثل آیهان سفیده

واگه مادرش به نقشههای پلید شوهرش عمل نکنه

سفی دهم میمونه.

دست آیهان رو که روی زانوم بود گرفتم

پیشنهاد ایلیاد
دانلود رمان دیازپام پی دی اف - Diazepam

و با صدایی که تحلیل رفته بود گفتم:
خوبم…

فقط یکم سرم گیج رفت.

 

دانلود رمان ماه دل پاک با فرمت های pdf , apk , ios

 

خندهی مرموز ی کرد

و با دست ی که برام تکو ن داد
به همهی شاگردها گفت

و از پلهها بالا دوید.

حدسش سخت نبود که باز دوست
پسرش نریمان مقابل خیابون باشگاه توی پراید

نوک مدادیش منتظرشه.

هیچ وقت،وقت اینجور شیطنتها رو پیدا نکردم،

نه اون موقعی که دبیرستانی بودم

و تموم روزمبه کلاسهای تقویتی فیزیک و شیمی میگذشت

و کابوس شبهام این شده بود که اگه
شیمی رو هفت نیارم تک ماده کمکی بهم نمیکنه

و نه اون موقعی که با لجبازیرشتهی تربیت بدنی ر و انتخاب کردم

و تمام شبها حین ورق زدن کتابها،

دختر ی درحال رقص رو توی ذهنم مجسم کردم.

بابا آرزوش بود من عین مامان خانوم دکتربشم.

مامان هم آرزوش همیشه برآورده شدن آرزوهای شوهرش بود

و اون ی که حتیاجازهی فکر کن به آرزوش رو نداشت من بودم.

آرزویی که همیشه مجبور بودم

تهکمدم قایم کنم یا زیر تختم.

گاهی هم زیر تشک رختخوابم.

 

دانلود رایگان رمان ماه دل

 

حس میکنم خانوم دکتر فروغ فاخر دلش خیلی برای آقاسهراب تنگ شده.
مامان سر روی شونهام گذاشت.

پیشنهاد ایلیاد
دانلود رمان میرغضب مهربون

حال ب دسها روزهای بدی رو براش یادآور شده

وتشخیص بغض از لا به لای تارها ی صورتیش چندان سخت نبود.
پدرت از دختری که مرتضی آوارش کرده بود

خانوم دکتر فروغ فاخر رو ساخت.

باعشقش منو مادر کرد و با حمایتهاش

منو صاحب یه جایگاه اجتماعی عالی.
کمی ازم فاصله گرفت و خیره به چشمهام

با عشقی که کاملا مشهود بود زمزمه کرد:
من با اومدن سهراب به زندگیم

به معجزه اعتقاد پیدا کردم.

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *