ثبت نام

امکان عضویت غیر فعال است

دانلود رمان همسر دوم من پی دی اف – Hamsar Dovom Man

رمان همسر دوم من

دانلود رمان همسر دوم من پی دی اف – Hamsar Dovom Man

دانلود رمان همسر دوم من حدیث شمس

 

 

دانلود رمان همسر دوم من رایگان

 

 

رمان همسر دوم من یک رمان زیبا میباشد که در حال حاضر در حال نگراش توسط حدیث شمس در کانال تلگرامی است و به صورت پارت های جداگانه منتشر میشود. ژانر رمان همسر دوم من در دسته رمان های عاشقانه می باشد. شما دوستان همیشگی هم اکنون میتوانید این رمان را در مجله ی اینترنتی ایلیاد با فرمت های مختلف دریافت کنید. جهت دانلود و خواندن رمان همسر دوم من به ادامه مطلب مراجعه کنید.

 

 

بخش هایی از رمان همسر دوم من

 

 

با حسرت به رفتنش خیره شده بودم

یعنی روزی میرسید بهم بگه مامان کاش هر چه زودتر بگه خیلی دلم میخواست مامان گفتنش رو بفهمم

خیلی دوست داشتم بغلش کنم اما نمیشد چون اون از متنفر بود

چون فکر میکرد بخاطر یه مرد دیگه اون هارو ترک کردم آهی کشیدم و لعنت به بخت سیاهم فرستادم
_فرشته؟!
با شنیدن صدای آرشام از افکارم خارج شدم نگاهم و بهش دوختم و گفتم
_جانم
_امروز آرسام با مامانت قراره بیان!
با شنیدن این حرف حس کردم برای ثانیه ای قلبم ایستاد با صدای گرفته ای گفتم
_چی؟!
آرشام با نگرانی به سمتم اومد و بازوم رو داخل دستهاش گرفت و گفت
_خوبی؟!

پیشنهاد ایلیاد
دانلود رمان راز یک سناریو پی دی اف - Raze Yek Senario

 

 

دانلود رمان همسر دوم من با فرمت های pdf , apk , ios

 

 

 

 

_خوبمبدون توجه به حرفم من و به سمت مبل برد و مجبورم کرد بشینم و رفت برام یه لیوان آب آورد

وقتی خوردم کنارم نشست و گفت
_بهشون میگم نیان فردا
با شنیدن این حرف با صدای گرفته ای زمزمه کردم
_من خوبم
با عصبانیت گفت
_رنگ به صورت نداری کجا حالت خوبه لازم نکرده بیان
_آرشام من….
با دیدن نگاه عصبیش ساکت شدم و حرفی نزدم ک صداش بلند شد
_بخواب یکم حالت بهتر بشه
_باشه
سرم و روی مبل گذاشتم و دراز کشیدم چشمهام رو بستم ک بعد از چند دقیقه خوابم برد

 

 

دانلود رایگان رمان همسر دوم من جلد دوم

 

 

کلافه دستی داخل موهام کشیدم با شنیدن حرف های آرشام هم از دست خودم عصبانی شده بود

مهم ناراحت چرا اون جوری به فرشته خبر اومدن مامان رو دادم ک حالا انقدر حالش بد شده!
_پسرم؟!
با شنیدن صدای مامان به سمتش برگشتم و لبخندی زدم و گفتم
_جونم مامان
_چرا انقدر کلافه ای؟!
_مامان راستش آرشام زنگ زد
مامان کنجکاو بهم خیره شد ک ادامه دادم
_فرشته زیاد حالش خوب نیست نمیتونه فعلا با شما روبرو بشه باید یه مدت صبر کنیم
_فرشته چش شده پسرم؟!
_هنوز نتونسته هضم کنه بودن شما رو
_درک میکنم پسرم بازم صبر میکنیم نمیخوام به دخترم آسیبی برسه
لبخندی بهش زدم ک گفت
_میخوام نیایش و بابات رو ببینم
با شنیدن این حرف لبخند روی لبم ماسید و اخم هام تو هم رفت با صدای خشداری گفتم
_چرا میخواید اونارو ببینید؟!

پیشنهاد ایلیاد
دانلود رمان شفق کامل pdf و apk

 

 

 

کانال تلگرام نویسنده رمان : Telegram