دانلود رمان آدم و حوا

    دانلود رمان آدم و حوا

    رمان آدم و حوا یک رمان بسیار زیبا به قلم گیسو پاییز میباشد که در ژانر های عاشقانه، اجتماعی نوشته شده است. هم اکنون میتوانید این رمان زیبا را با فرمت pdf برای انواع گوشی های اندروید و آیفون و کامپیوتر و لپ تاپ از مجله ی اینترنتی ایلیاد دریافت کنید. اگر علاقه مند به رمان عاشقانه هستید، پیشنهاد میکنیم این رمان را مطالعه کنید. جهت دانلود رمان آدم و حوا به ادامه مطلب مراجعه کنید.

     

    خلاصه رمان آدم و حوا

    نمی دانی که لبخندت خالصه ای از بهشت است و نگاه به بند کشیده ات ، شریف ترین فرش پهن شده برای استقبال از دلم ، که هوایی حوا بودن شده…. باور نمی کنی که من از ملکوت نگاه تو به عرش رسیدم…. حرف های تو بارانی بود که زمین لم یزرع دلم را به بهاری سبز و شکوفایی مهمان کرد….

    هرچقدر می خواهی آدم باش… فرقی نمی کند در بهشت باشی یا رانده شده ای به زمین.. من به هوایت حوا می مانم… خودت بگو ! حوا را چه به مجنون شدن! چه از من باشد چه تو ، محکومیم به تنها قانون بی قانون دنیا ؛ جاذبه ی عشق… بیا تا در خلوتمان یکدیگر را زمزمه کنیم…… !

     

    بخش هایی از متن رمان آدم و حوا

    کف پام به قدری درد می کرد که دلم می خواست فریاد بزنم . کف پام تیر می کشید و دردش رو تا بالای زانوم حس می کردم . کل کفش فروشی های شهر رو پشت سر گذاشته بودیم تا بتونم کفشی متناسب با لباسم پیدا کنم. البته این کار همیشه م بود . مگه می شد مارال از خیر خوشتیپی بگذره! برام مهم نبود که عروسی جدا برگزار می شه . گرچه که اگه مختلط بود بیشتر دوست داشتم.

    ولی خوب عروسی برادرم بود و من بیشتر از هر زمان دیگه پر از ذوق و شوق بودم. به خصوص که همین یه برادر رو داشتم و هزارتا امید و آرزو برای عروسیش . منم که یکی یه دونه خواهر داماد . نمی شد که از همه ی دخترا ی مجلس سر تر نباشم! صدای شماتت بار مامان بلند شد:

    مامان – اِ آخه دختر مگه کفش باید چه مدلی باشه تا تو بپسندی ؟ یکی رو انتخاب کن دیگه . پا برام نموند.

    با دلخوری سرم رو به طرفش چرخوندم و گفتم:

    من – خوب چیکار کنم ؟ هیچکدوم رو نپسندیدم . بیشتر مدال قدیمیه.
    مامان به حالت تأسف سری تکون داد.
    مامان – چون تو از این مدل کفشا زیاد داری پس یعنی
    مدلش قدیمیه ؟ با لحن مطمئنی گفتم:
    من – بله . من الان دو ماهه کفش نخریدم . کفشی که مدل کفش دو ماه پیش من باشه پس قدیمیه . من دنبال یه مدل بهتر و قشنگ تر می گردم.

    مامان دوباره سری تکون داد و به مغازه ی کفش فروشی اون طرف خیابون اشاره کرد.

    مامان – مارال بریم کفشای اونجا رو هم ببین . شاید یکی رو پسندیدی.

    “باشه ” ای گفتم و دنبال مامان راه افتادم. بالاخر بعد از اون همه گشتن یه کفش قرمز همرنگ لباسم گیرم اومد . از خوشحالی روی پا بند نبودم . همونی بود که می خواستم . یه صندل پاشنه ده سانتی که روش پر از نگین بود . روی پاشنه ی کفش هم پنج تا نگین کار شده بود.

     

    لینک های دانلود رمان آدم و حوا

    دانلود رمان با فرمت pdf

    1 Star2 Stars3 Stars4 Stars5 Stars (1 votes, average: 4٫00 out of 5)
    Loading...

ارسال دیدگاه

دکتر خانعلی کیستدکتر خانعلی کیست مطلب تصادفی
© تمامی حقوق مطالب برای وبسایت ایلیاد محفوظ است.