دانلود رمان عروس استاد pdf

Aroose-ostad

دانلود رمان عروس استاد pdf

دانلود رمان عروس استاد رایگان

 

 

دانلود رمان عروس استاد pdf

 

 

رمان عروس استاد یک رمان در سبک اجتماعی به قلم … میباشد. داستان در رابطه با دختری است که پدرش او را به خاطر پول مجبور به ازدواج میکند و او نیز در شب عروسی اش پا به فرار میگذارد و… . این رمان به صورت پارت های جداگانه در تلگرام منتشر میشود. جهت دانلود رمان عروس استاد pdf با مجله اینترنتی ایلیاد همراه باشید.

 

 

 

خلاصه رمان عروس استاد

 

 

رمان عروس استاد روایتگر داستان زندگی دختری است که پدرش اورا به خاطر پول مجبور به ازدواج با مردی میکند

اما او در شب عروسی اش پا به فرار میگذارد و در این هنگام با استاد دانشگاهش مواجه میشود و… .

 

بخش هایی از متن رمان عروس استاد

 

دامن لباس عروسمو از زیر پام جمع کردم و شروع کردم به دویدن.

عروسیم توی باغ خارج شهر بود و از شانس گندی که داشتم این اطراف هم پرنده پر نمی زد.
توی کوچه های تاریک می دویدم و همش پشت سرمو نگاه می کردم .

اگه بابام یا طاهر به همین زودی متوجه ی غیب شدنم می شدن فاتحه م خونده بود.
به خیابون اصلی رسیدم… بالاخره چشمم به یه ماشین افتاد.

پیشنهاد ایلیاد
دانلود رمان نقطه آخر خط پی دی اف - Noghte Akhare Kaht

بدون فکر به سمتش دویدم و خودم و پرت کردم جلوی ماشین.
ماشین نگه داشت،یه مرد با عصبانیت پیاده شد و گفت
_زده به سرت خانم؟چرا این طوری می پری جلوی ماشین ؟
خواستم دهنمو باز کنم که تازه متوجه ی مرد روبه روم شدم.خدای من این که استاد تهرانی بود.
لبمو گزیدم به خاطر شنلم صورتم و ندیده بود.

رومو برگردوندم و با ترس بر خلاف جهتش به راه افتادم که صداش از پشت سرم اومد

 

 

دانلود رمان عروس استاد با فرمت های pdf , apk , ios

 

 

 

 

 

 

_صبر کنید انگار شما حالتون خوب نیست؟
جوابشو ندادم و قدمامو تند تر برداشتم… به سمتم دوید و جلوی روم وایستاد .
_کمکی از دست من بر میاد ؟
خواستم از کنارش رد بشم که بازومو گرفت… ناچارا سرمو بالا آوردم.
با اخم نگاهم کرد و انگار کم کم منو شناخت که ناباور گفت
_تو از دانشجوهای سال اول نیستی؟
با بغض سر تکون دادم و گفتم
_بله استاد.
نگاهی به لباس عروسم انداخت و گفت
_با این وضع… این جا چی کار می کنی؟

می دونی اگه گیر به عده لا ابالی میوفتادی چ بلایی سرت میاوردن؟
بغضم ترکید و گفتم
_مجـبور شدم فرار کنم.

پیشنهاد ایلیاد
دانلود رمان شراکت اجباری پی دی اف - Sherakate Ejbari

بابام منو به یه مرد فروخته.

اولش قبول کردم اما اون آدم یه مریض جنسیه بارها با خشونت باهام رفتار کرد

میگه تو برده ی منی باید کفشامو لیس بزنی هر چی به بابام گفتم نفهمید منم مجبور شدم فرار کنم .

لطفا از این جا بریم اگه یکی منو ببینه بدبخت میشم.
سری تکون داد دستمو به سمت ماشینش کشید ..

موقع ورود به اتاق دادگاه باید از کنار آرمین می‌گذشتم.
لحظه ی آخر خم شد و کنار گوشم گفت
‌_سرت چطوره؟
فقط نگاه تندی بهش انداختم و بدون اینکه حرفی بزنم وارد شدم.
هم ضربه ی خورده به سرم هم اتفاقات این چند روز باعث شده بود که گیج و منگ باشم.

برعکس آرمین که انگار هیچ اتفاقی نیوفتاده به قدری بی حواس جواب قاضی رو میدادم

که فکر کرد مشکل روانی دارم…

وقتی به خودم اومدم که داشتم پای برگه ی طلاق رو امضا میکردم.
به همین راحتی…

نه آرمین داد و بیداد راه انداخت نه من چیزی گفتم نه حتی قاضی…

خیلی زودتر از اون چیزی که فکر میکردم تموم شد.

چدرحالی که داشتم با یکی از هم کلاسی هام صحبت می‌کردم زیر چشمی نگاهی به آرمین انداختم.
دور تا دورش رو دختر گرفته بود و هر کدوم به بهونه ی سؤال درسی داشتن براش دلبری میکردن.
یک ماه از روز طلاقمون گذشت و توی این یک ماه رابطه ای جز استاد و دانشجو با آرمین نداشتم.

پیشنهاد ایلیاد
دانلود رمان ماتیلدا پی دی اف - Matilda

شده بودیم مثل دو تا آدمی که هفت پشت غریبن.

دو سه باری یکی از همکلاسی هام جلوم سبز شد و خواست بیشتر آشنا بشیم.

آرمین دید اما فقط نیم نگاهی بی تفاوت انداخت و رفت.

این یعنی حرف اون شبش راست بود از این به بعد هر اتفاقی هم که بیوفته کاری به کارم نداره

 

 

دانلود رمان عروس استاد

 

 

مهرداد از دفتر اساتید بیرون اومد. رو به فریبا گفتم
_من برم قبل از استاد سر کلاس باشم.
سر تکون داد و گفت
_باشه برو ولی یادت نره جزوه های دوروز قبل و برام بیاری
سر تکون دادم و برای اینکه مهرداد زودتر از من نره سر کلاس قدم هام و تند کردم
ٱرمین همچنان داشت با دانشجوهاش سر و کله میزد.
مهرداد خواست وارد بشه که خودم و انداختم توی کلاس و با نفس نفس اولین جایی که گیرم اومد نشستم.
از شانس بدم متوجه ی میلاد شدم که توی ردیف من نشسته بود.
هر چند خیلی وقت بود جرئت نزدیک شدن بهم رو نداشت اما گاهی نگاه سنگینش رو روی خودم حس میکردم.
مهرداد مشغول تدریس شد و منم با لبخند دستم و زیر چونم زدم و بهش خیره شدم.
توی این مدت به لطف مهرداد و ترانه طعم بی کسی رو از یاد برده بودم.

پیشنهاد ایلیاد
دانلود رمان من میتوانم پی دی اف - Man Mitavanam

خیلی خوش شانس بودم که خدا اونا رو سر راهم قرار داد. یه داداش همه چی تموم و یه رفیق خوب.

 

 

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *