دانلود رمان در مسیر خوشبختی

    دانلود رمان در مسیر خوشبختی

    رمان در مسیر خوشبختی یک رمان بسیار زیبا به قلم دوشیزه میباشد که روایتگر داستان دختری به نام لیا میباشد که در دانشگاه با پسری به نام مانی آشنا میشود و… . این رمان در سبک عاشقانه نوشته شده است و بسیار پر طرفدار میباشد. هم اکنون میتوانید رمان در مسیر خوشبختی را از مجله ی اینترنتی ایلیاد دریافت کنید. اگر علاقه مند به خواندن رمان عاشقانه هستید این رمان را از دست ندهید! جهت دانلود رمان در مسیر خوشبختی به ادامه مطلب بروید.

    خلاصه رمان در مسیر خوشبختی

    داستان دختری به نام لیا که در دانشگاه با پسری جذاب به نام مانی آشنا میشود و…

     

    بخش هایی از متن رمان

    یه چشمش به جاده بود و یه چشمش به دست مرد کناریش که بین فرمون و دنده جا به جا میشد…مدام خودش و نگاه سرکشش و سرزنش میکرد که یه جا ثابت بمونه و با هر بار تکون خوردن دستش میخ انگشتای کشیده و بند چرمی دور دستش نشه…
    روشو کرد سمت پنجره و خیره به درختایی که با سرعت از کنارش رد میشدن سعی کرد یادش بیاد اولین دیدار و اولین آشناییشون کی و کجا بود…زمان زیادی برای یادآوری همچین چیزی لازم نداشت…چون از همون روز و از همون لحظه بود که این مرد سرتا پا غرور توجهش و جلب کرد…
    روزی که به خاطر یه کلاس جبرانی مجبور شده بود تا هشت شب تو دانشگاه بمونه چون استاد در طول هفته تایم آزاد دیگه ای نداشت…موقع برگشتن به خونه غزل بود که یکی از همکلاسی های همیشه در صحنه اش…سامیار خداپناه…سوار بر آزرای بادمجونیش با زور و اصرار میخواست سوارش کنه…مثل همیشه تنها جوابی که بهش میداد بی محلی بود و شاید همین بی محلی کردن اون جوونک گستاخ و ترغیب میکرد تا بیشتر نزدیکش بشه…
    وقتی عکس العملی ازش نگرفت از ماشین پیاده شد و سد راهش شد…تاریکی اون خیابون طولانی داشت به ترسی که با دیدن چشمای طوسیش تو دلش نشست دامن میزد ولی لیا…آدمی نبود که تو همچین موقعیت هایی خودش و ببازه…اخماشو درهم کشید و سعی کرد تن صداش عاری از هر لرزش و ضعفی باشه…
    -چی میخوای؟؟؟
    سامیار خیره تو چشماش با همون لحن گستاخ و بی پروای همیشگیش گفت:
    -از این زاویه شبیه یه بچه گربه شدی که آماده پنجول انداختنه…
    -شک نکن اگه از جلوی راهم کنار نری با پنجولام آشنات میکنم…
    مثل همیشه تنها جوابی که ازش میگرفت بلند شدن صدای خنده اش بود…انگار که میخواست با همین خنده ثابت کنه در برابر قدرت خودش و خانواده اش بقیه هیچی نیستن…
    قدم های مطمئنش داشت به لیا نزدیک میشد ولی جواب لیا به هر قدم رو به جلوش یه قدم به عقب بود…تا جایی که با صدای بوق ماشینی که داشت از کوچه دانشگاه میپیچید و الآن درست پشت سرش بود از جا پرید…همینکه چرخید با نگاه پر از خشمش رو به رو شد…مونده بود چی شده که این مردو انقدر طلبکار کرده و فکر کرد لابد جلوی راهشو گرفته که بوق زده…
    با توپ پر که ناشی از خشمش نسبت به سامیار بود توپید:
    -چیه آقا؟؟؟کف خیابون درازکش نشدم که…دستات درد میگیره یه کم فرمون و بگیری اونور رد شی؟؟؟
    مردی که حالا اقرار میکرد علاوه بر خشمگین بودن جذبه خاصی هم داره…نگاهش و که با وجود اون ابروهای پر پشت بهم نزدیک شده اش خشمگین تر به نظر میرسید…با مکثی طولانی ازش گرفت و به سامیار اشاره کرد که بره سمتش…انگار برعکس لیا…سامیار اون شخص و خیلی خوب میشناخت که بی هیچ حرف رفت و دولا شد از پنجره ماشین باهاش حرف زد…
    لیا خیلی دلش میخواست حالا که از شر سامیار خلاص شده بدوئه بره به خیابون اصلی برسه و یه ماشین بگیره ولی فضولیش گل کرد و وایستاد ببینه اون شخص ناشناس با سامیار چی کار داشت…بعد از چند دقیقه سامیار با چشم غره ای که به لیا زد با زور و اکراه و قدم های سنگین شده سوار ماشینش شد و رفت…
    لیا هاج و واج مونده بود…یعنی الآن این مرد جوون که با اون لحن بد باهاش حرف زد در حقش لطف کرد که سامیار و دک کرد تا بره؟؟؟با برقی که از نگاه خیره اش ساطع میشد به خودش اومد…شاید منتظر تشکر بود ولی لیا آدمی نبود که به این راحتی به یه پسر رو نشون بده…
    «هه…فکر کرده مثلاً چهار تا خط بندازه وسط پیشونیش من ازش میترسم…فکر کرده نمیدونم اونو دک کرد که مسیر برای خودش باز بشه…همشون لنگه همن…»
    ذهنش پر بود از آدمای فرصت طلبی مثل سامیار و تو اون لحظه به چیز دیگه ای نمیتونست فکر کنه…
    -منتظر چی هستی آقا؟؟؟میخوای تشکر بشنوی یا حالا شما میخوای سوار کنی منو اونم فقط محض رضای خدا؟؟؟
    کاش قبل از اینکه نگاهشو با بی تفاوتی بگیره و پاشو روی گاز ماشین مدل بالاش فشار بده و از جلوی دید لیا دور بشه یه کلمه حرف میزد تا این دختر انقدر احساس سنگ رو یخ شدن پیدا نکنه…

     

    لینک های دانلود رمان در مسیر خوشبختی

    دانلود با فرمت pdf

    1 Star2 Stars3 Stars4 Stars5 Stars (6 votes, average: 4٫17 out of 5)
    Loading...

ارسال دیدگاه

بیوگرافی آرات حسینیبیوگرافی آرات حسینی مطلب تصادفی
© تمامی حقوق مطالب برای وبسایت ایلیاد محفوظ است.