دانلود رمان شیطان یا فرشته

    دانلود رمان شیطان یا فرشته

    رمان شیطان یا فرشته یک رمان زیبا به قلم نیلوفر قائمی فر میباشد که طرفداران بسیاری دارد. هم اکنون میتوانید این رمان زیبا را از مجله اینترنتی ایلیاد با فرمت pdf برای گوشی موبایل اندروید، آیفون، کامپیوتر و لپ تاپ دریافت کنید. اگر علاقه مند به رمان عاشقانه و برگرفته از حقیقت هستید این رمان را از دست ندهید.

    خلاصه رمان شیطان یا فرشته

    رمانی زیبا که در رابطه با نفرت یک شخص به فردی دیگر میپردازد و در ادامه راه زندگی اش، این نفرت جای خود را به عشق میدهد… .

    بخش هایی از متن رمان شیطان یا فرشته

    روی صندلی، پشت اون ویترین لعنتی نشسته بودم.
    تنم می لرزید .تاحالا بی حجاب، حتی جلوی پسرخاله و پسر عمو و …. هم نبودم .حتی جلوی (طاها)_ که می دونستم چندوقت دیگه باهم ازدواج می کنیم._ حالا روی این صندلی لعنتی نشستم ،با یه شلوار جین جذب آبی یخی و تی شرت جذب سفید . تی شرتم از روی قسمت شکم کشیدم به سمت جلو ،که از حالت چسبونکی و جذب که سینه مو بیشتر به رخ می کشید ، رها بشه . موهامو روی سینه م گذاشتم.
    زیر لب گفتم :
    _ خدایا نجاتم بده. خدایا از این خاری و خفت نجاتم بده.
    حتی نمی دونستم یه دقیقه بعد چه بلایی سرم میاد. من برای زیارت یک ماه و نیم مونده به عروسیم اومدم کربلا. نمی دونم… شاید قسمت بود… شاید حکمتی بود … اما تو راه برگشت، به اتوبوسی که سوارش بودم حمله شد و یه سری مرد که سرو صورتاشونو پوشونده بودند و عربی حرف می زدند، فقط زن های اتوبوسو با خودشون بردند. فقط زن ها…. چه ترسی!… داشتیم قالب تهی می کردیم، یکی از دخترا ،از ترس “سنکوپ” کرد . قبل از اینکه به محل مورد نظر برسیم ،طفلک سنکوپ کرد .
    چشمامونو با دستمال بسته بودند. دهن هامونم همینطور . بعد ساعت ها حرکت، بالاخره یه جا متوقف شدیم. تازه ، وقتی چشم بند ها باز شد، فهمیدم که علاوه به بیست _ سی تا زنی که از اتوبوس ما و دو تا اتوبوس دیگه ربوده بودند، نزدیک به سی زن دیگه هم در اون مکان _که شبیه یه قرنطینه بود_ هستند . که بعد فهمیدیم دو روز قبل از ما اونارو گرفتن .
    یه پزشک آوردن، همه مونو معاینه کرد. باکره ها از زن ها جدا شدن. دوباره چشم ها و دهانمون رو بستن .ما رو بردن یه جای دیگه. نمی دونم کجا بود. به شدت حالم بد بود. این دزدیدن تا استقرار سه روز طول کشید و تو این مدت فقط سه وعده غذایی خورده بودیم . در برابر استقامتمون، کتکمون زده بودن .
    زیر چونه م کبود بود. پهلوم هم خون مرده شده بود .با پوتین لگدم زده بودن، چون گریه زاری می کردم . دو روز قبل هم یکیشون می خواست بهم تجاوز کنه. انقدر جیغ زدم و استقامت کردم که هنوز جای دستاش هم روی قفسه ی سینه و گردنم نمایانه. از صدای جیغ من، یکی دونفر دیگه شون اومدن و اون مرتیکه _مردیکه_ ی هار وحشی رو ازم جدا کردن و با لحن کوبنده ی عربی بهش یه چیزی گفتن و بردنش …
    انقدر تو این چند روز گذشته استرس بهم وارد شده، که دستام می لرزه و هی بلوزم از دستم در می ره.
    سه نفر مقابل باکس ویترین من ایستاده بودن. سربلند کردم. پیرمردی چروکیده و مردنی دیدم. با سری کچل که دورش موهای خیلی کم پشت سفید داشت. یه عینک ته استکانی با فرم مشکی، بینی عقابی، لبای قیطونی، صورت لاغر ، پشتش یه قوز کم از لاغری داشت، با قد تقریبا یک و پنجاه و هشت شصت، با عصا.
    انگار قلبم ایستاده بود . دوتا مرد قد بلند و قوی هیکل _تو کت و شلوار مشکی _ کنارش ایستاده بودن.
    با دستای لرزون به طرفم اشاره کرد. قلبم هری ریخت. با وحشت از جا پریدم. زدم رو شیشه و گفتم:
    – نه … نه ..تو رو خدا نه …
    یکی از محافظای فروشگاه اومد طرفم . با تشر زد رو شیشه. به عربی یه کلمه ای رو هی تکرار می کرد .این پیرمرد هاف هافو می خواد “من” رو بخره. یه دختر بیست و شش هفت ساله ی باکره ! زیادیش نکنه ! یعنی زندگی من اینه ؟! خدایا منو بکش. ضجه می زدم. سرمو بلند کردم و گفتم :
    _ خدایا نجاتم بده. به شرایط بهتر امانم بده. خدایا؛… یا فاطمه الزهرا؛… کمک کن این مرد دست از سرم برداره. خدایا کمکم کن.
    مراقب دوباره زد رو شیشه و اشاره کرد بشینم. با گریه گفتم :
    _ تورو خدا منو به این ندین. من نمی خوام با این برم .. یا امام حسین (ع) ؛ من برای زیارت تو اومده بودم، خودت نجاتم بده. واسطه شو . یا ابوالفضل ( ع)؛ کمکم کن. یا حضرت عباس؛ …
    در ویترین باکس شیشه ای من باز شد. مراقب مچمو گرفت، با زانو به زمین خوردم و خودمو کشیدم و گفتم :
    _ نمیام … من نمیام … ولم کن.
    انقدر جیغ زده بودم، که صدام دورگه شده بود. ضجه می زدم ومی گفتم :
    _ من با این پیرمرد نمی رم . خدایا کمکم کن ..
    مراقب موهامو گرفت و کشید طرف خودش. جیغ زدم :
    _ کمک … تو رو خدا کمکم کنید …
    همون مراقب با پشت دستش چنان با ضرب کوبید تو دهنم که طعم شور خون تموم کاممو گرفت . دردش فکمو منقبض کرده بود ، حس کردم تموم دندونام خرد شد. . .

    لینک های دانلود رمان شیطان یا فرشته

    (فایل منتشر شده، فایل دمو و شصت پارت اول رمان است. جهت خواندن کامل رمان باید آنرا از وبسایت نویسنده خریداری کنید.)

    دانلود رمان با فرمت pdf

    1 Star2 Stars3 Stars4 Stars5 Stars (1 votes, average: 5٫00 out of 5)
    Loading...

ارسال دیدگاه

دانلود رمان ویدیا از فریده بانودانلود رمان ویدیا از فریده بانو مطلب تصادفی
© تمامی حقوق مطالب برای وبسایت ایلیاد محفوظ است.