دانلود رمان احساس خاموش

    دانلود رمان احساس خاموش

    رمان احساس خاموش، یک رمان بسیار زیبا به قلم نیلوفر جهاجنو میباشد که در ژانر های عاشقانه و اجتماعی نوشته شده است. اگر علاقه مند به رمان عاشقانه هستید این پست را از دست ندهید! شما میتوانید رمان احساس خاموش را با فرمت های pdf, apk, epub و jar برای انواع گوشی های اندروید، آیفون، جاوا و همچنین کامپیوتر و لپ تاپ ها از مجله ی اینترنتی ایلیاد دریافت کنید.

    خلاصه رمان احساس خاموش

    رمان احساس خاموش روایت دختری ثروتمند، زیبا و خودساخته میباشد که محکم است، رو پای خودش ایستاده است و تکیه گاه کسانی که عاشقشان است… او مجبور بوده است تکیه گاه باشد و همشیه میگوید، احساسش خاموش است، مرده است یا به عبارتی احساساتش را کشته اند. پسر داستان نیز مغرور است و معتقد است تمامی دختران فقط به پول فکر میکنند اما دختری که سر راهش قرار میگیرد تنها مشکلی در زندگی اش ندارد، مشکلات مالی است… .

     

    بخش هایی از متن رمان احساس خاموش

    امروز اگر نیایی دیر میشود، سایه من از ردپای آشنای تو بر روی دلم دور میشود
    وهمچنان دورتر میشود تا به آغاز فراموشی یکدیگربرسیم
    و این یک آه حسرت است و این آخرین فرصت است
    و اینجاست که حتی اگر در آینه بنگریم ، تصویر رخ خودمان را هم نخواهیم دید
    و ما جزو آرزوهای محال میشویم و حسرت امیدهای ما را خاکستر میکند
    منی که شب نشینم چگونه با خورشید باشم ؟
    من حتی با ستاره ها نیز همنشین نبوده ام!
    حاال تو در انتظار طلوع رویاهای خودت نشسته ای
    و من در انتظار اینم کهرویاهای دیروز، با دلم همراه شوند!
    وقتی خیسی سرزمین چشمانم همیشگیست آمدن باران دگر آن شور را ندارد
    این مرام بی مرامی ات، این وفای بی وفایی ات ، این محبت نامهربانی هایت
    در حق دلم مرا مثل آتش رو به خاموشی کرده است
    خیلی وقت است در دریای بی انتهای غمهایت غرق شده ام
    اما تو ای شناگر ماهر مرا در حال غرق شدن هم ندیدی
    چه برسد به شنیدنفریادم در زیر آب!!!
    پشت میز کارم نشسته بودم و حسابهای این ماه کارخونه رو بررسی میکردم تا مشکلی
    نداشته
    باشه..به کارمندا نمیشه اعتماد کرد..زیاد جدی نمیگیرن کارو..گوشیم زنگ خورد..از
    رو میز
    برداشتمش نگاهی بهش انداختم..از خونه بود..
    سریع جواب دادم:
    -جانم؟
    صدای گرم و مهربون مامانم اومد:

    -سلام دخترم..
    لبخندی نشست رو لبام..تکیه دادم به صندلیم و گفتم:
    -سالم مامان جونم..خوبی قربونت برم؟
    -فداتشم دخترم..خسته نباشی..
    -مرسی مامانم..کاری داشتی؟
    صداش به نظرم یکم هول بود..سعی کرد خودشو جمع و جور کنه گفت:
    -اره عزیزم..زنگ زدم بگم زود بیایی خونه..
    رادارام به کار افتادن..چشمامو ریز کردم و گفتم:
    پسراتفاق
    بد نه عزیزم..خانوم ساالری تماس گرفت دیروز وقت خواستگاری خواست براچرا؟..اتفاقی
    افتاده؟
    بزرگش..منم واسه امشب گفتم بیان..دیشب خیلی خسته بودی همینجور که رسیدی
    رفتی
    خوابیدی صبح هم که سریع رفتی از خونه بیرون نشد بهت بگم..االن زنگ زدم بگم
    زود بیایی..
    با صدای بلند گفتم:
    پاسوز منودخترم
    نمیشه که تا اخر عمرت مجرد بمونی باالخره باید ازدواج کنی..تا کی میخواهیچـــــــــــی؟..اخه
    مادر من چرا بدون اینکه به من بگی قراره خواستگاری گذاشتی؟
    خواهرت بشی..تو هم دیگه باید تشکیل خانواده بدی..اینا هم خانواده خوبی
    هستن..حاال بزار بیان
    پسره رو ببین شاید خوشت بیاد ازش..
    نفسمو محکم دادم بیرون و گفتم:
    -من از االن جوابم منفیه مامان..الکی قرار گذاشتی..من بهت گفته بودم نمیخوام ازدواج
    کنم..
    صدای مامانم یکم رفت بالا:

     

    لینک های دانلود رمان احساس خاموش

    دانلود رمان با فرمت pdf

    دانلود رمان با فرمت apk

    دانلود رمان با فرمت epub

    دانلود رمان با فرمت jar

    1 Star2 Stars3 Stars4 Stars5 Stars (No Ratings Yet)
    Loading...

ارسال دیدگاه

© تمامی حقوق مطالب برای وبسایت ایلیاد محفوظ است.