دانلود رمان کابوس رویاهام

    دانلود رمان کابوس رویاهام

    رمان کابوس رویاهام یک رمان اجتماعی و عاشقانه به قلم مرضیه اخوان نژاد میباشد. این رمان زیبا را میتوانید با فرمت های pdf, apk, epub از مجله ی اینترنتی ایلیاد برای انواع گوشی های موبایل اندروید، آیفون و کامپیوتر و لپ تاپ دریافت کنید. اگر علاقه مند به رمان عاشقانه و اجتماعی دارید رمان کابوس رویاهام را بخوانید.

     

    خلاصه رمان کابوس رویاهام

    داستان در رابطه با زندگی دختری میباشد که پدرش آنرا به خاطر قمار و شرط بندی مجبور است به فردی بدهد. آن فرد دختر قصه یعنی یسنا را به خانه ی خود جهت خدمتکاری میبرد اما در اصل هدف آن برقراری رابطه یسنا با پسر حوس بازش است… .

     

    بخش هایی از متن رمان کابوس رویاهام

    روی زمین نشسته بودم و مشغول ورق زدن کتاب های درسیم بودم.همه اش میترسیدم امسال درس زبان رو بیفتم.هرچی میخوندم تو مغزم فرو نمیرفت.با خشم کتاب رو بستم و سرم رو تو دستهام گرفتم. لعنت به این درس….
    فردا امتحان میان ترم داشتم و نصف نمره اش تو کارنامه ی اصلی قرار میگرفت. باید یک فکری برای این درس برمیداشتم. خواستم دوباره کتاب رو باز کنم که با باز شدن ناگهانی در با وحشت از جام پریدم. بابا با صورت خونی تو خونه پرت شد. با دیدنش هین بلندی کشیدم و خواستم به سمتش برم که دو مرد قوی هیکل وارد خونه شدند. با دیدنشون ناخدا گاه از ترس چند قدم عقب رفتم. یکی شون هیکل نحیف بابا رو از روی زمین بلند کرد و با داد تو صورتش گفت: پول رو میدی یا نه؟…..
    بابا به سختی گفت: نه…ندارم….
    مشت مرد تو صورت بابا فرود اومد.دستم رو روی دهنم گذاشتم و جیغ خفه ای کشیدم. دوباره مشتش رو بلند کرد که یک نفر از پشت در گفت: دست نگهدار..
    نگاهی به در ورودی انداختم. یک مردی که بهش میخورد هم سن بابا باشه وارد خونه شد. پوزخندی به صورت غرق در خون بابا زد و گفت: که نداری آره؟
    -به چی قسم بخورم که ندارم؟
    داد مرد بلند شد: تو که پول نداری غلط میکنی بازی میکنی بدبخت. حالا یا پول منو میدی یا همین جا پولت میکنم….
    بابا نیم خیز شد و کفش های مرد رو تو دستش گرفت و گفت: آخه نا مسلمون از کجا بیارم؟
    لگدی به بابا زد که بابا پرت شد روی زمین و مرد ادامه داد: پولو میدی یا نه….
    بابا خون بینیشو پاک کرد و گفت: یک نگاه به خونه ام بنداز اگه چیز بدرد بخوری دیدی بردار و ببر….
    مرد نگاهش رو دور تا دور خونه ی سی متریمون انداخت. فقط یک حال بیست متری و یک آشپزخونه ی ده متری تو این خونه بود. حتی همین خونه هم مال خودمون نبود و مستجر بودیم. نگاه مرد به دو دست رختخواب گوشه ی خونه و بعد آشپزخونه و لوازمش که شامل دو دست بشقاب و چند تا قاشق و دو تا قابلمه بود خورد. پوزخندی زد و نگاهش رو از اونها گرفت و همون جور که خونه رو رصد میکرد،نگاهش روی من و کتاب و دفتر هام که روی زمین پهن بود افتاد. با دیدن من چشم هاشو ریز کرد و با سوء زن نگاهم کرد. سرم رو پایین انداختم. داشتم زیر نگاهش آب میشدم.سنگینی نگاهش رو تا چند دقیقه ای حس میکردم.آروم سر بلند کردم که دیدم داره با پوزخند نگاهم میکنه….
    فقط خدا رو شکر که لباس نا مناسبی تنم نبود. چون اکثر شبها بابا با دوستاش به خونه میومدند، منم مجبور بودم همیشه لباس پوشیده بپوشم چون دوستای بابام تنها چیزی که بلد نبودند کلمه ی یاالله بود.امروز هم یک تونیک بلند سبز با شلوار پاچه گشاد مشکی و شال سبز پوشیده بودم.
    مرد یک گام به طرفم برداشت که از ترس عقب رفتم. هنوز هم همون پوزخند مسخره روی لبهاش بود. بدون اینکه نگاهش رو ازم بگیره گفت: چیز با ارزش رو پیدا کردم…

     

    لینک های دانلود رمان کابوس رویاهام

    دانلود رمان کابوس رویاهام با لینک مستقیم

    لینک های دانلود رمان کابوس رویاهام به درخواست نویسنده حذف شد.

     

    امیدواریم از دانلود رمان کابوس رویاهام و خواندن آن لذت ببرید. نظر شما در رابطه با این رمان زیبا چیست؟!

     

    1 Star2 Stars3 Stars4 Stars5 Stars (No Ratings Yet)
    Loading...

ارسال دیدگاه

© تمامی حقوق مطالب برای وبسایت ایلیاد محفوظ است.