دانلود رمان خلافکار مغرور جلد اول

khalafkare-maghror-1

دانلود رمان خلافکار مغرور جلد اول

 

 

دانلود رمان خلافکار مغرور جلد اول

 

 

رمان خلافکار مغرور یک رمان زیبا به قلم ستایش میباشد، هم اکنون میتوانید این رمان عاشقانه و همچنین پلیسی، طنز، جنایی، معمایی را از مجله اینترنتی ایلیاد با فرمت های pdf, apk, epub دریافت کنید. جهت دانلود رمان خلافکار مغرور جلد اول و دوم با ما همراه باشید.

 

 

برای دانلود جلد دوم رمان بر روی دانلود جلد دوم رمان خلافکار مغرور کلیک کنید.

 

 

 

خلاصه رمان خلافکار مغرور

 

 

داستان در رابطه با دختری است که موجب میشود سه برادر،

عاشق سه خواهر بشوند و غرور بین این شش نفر از بین برود و شکسته شود.

اما دلربای قصه به دنبال انتقام است و در این راه از عشقش دور میشود

ولی نیرویی قوی موجب میشود این عشق دوباره جان بگیرد و… .

 

 

بخش هایی از متن رمان خلافکار مغرور

 

 

صدای شرش آب سکوت حاکم بر حمام را می شکست

با فرود آمدن قطرات آب سرد بر روی پوست بدنش احساس آرامش میکرد

دوش آب را بست حوله رو برداشت ومشغول خشک کردن بدنش شد

سرش را بالا آورد که نگاهش با آیینه قفل شد حتی قطرات آب و بخار هم نتوانسته بودنن

پیشنهاد ایلیاد
دانلود رمان ساعت مچی پی دی اف - Saat Mochi

تصویر دختر زیبا را در درون آیینه پنهان کنند دختری با موهای طلایی

که رگه های قهوه ای روشن در آنها موج میزد پوست سفید بلوری

بینی خوش فرم و لب هایی جذاب چشمان آبی تیره اش که میتوانستی

رنگ طوسی را نیز در آن مشاهده کرد لبخندی زد غروری نفوذ ناپذیری در چشمانش دیده میشد

واقعا اسمش به چهره اش میامد هردو دلربا بدون از حمام بیرون آمد

به سراغ کمد لباس هایش رفت یه شلوار جین یخی بیرون اورد و پوشید

با یه مانتو لی روشن همراه یه شال سفید از کمد بیرون کشید سپس پوشید

به جلوی آیینه رفت کمی آرایش کرد به طوری که فقط یه ریمل و رژلب کم رنگ زد

تاصورتش را از یکنواختی بیرون بکشد به سمت میز توالتش رفت و کشوی آن را بیرون کشید

چشمانش به اسلحه درون کشو خورد پوز خندی زد واسلحه رو درون کیفش گذاشت

امروز کار مهمی را باید انجام میداد تا به انتقامی که میخواست برسه

کار مهمی که برایش باید یک نفر را میکشت کیفش را برداشت سوئیچ بوگاتی اش راهم برداشت

به سمت پارکینگ رفت پشت بوگاتی اش نشست پایش را روی پدال گاز گذاشت

به طوری که صدای جیغ لاستیک های موتورش شنیده شد

پیشنهاد ایلیاد
دانلود رمان ریحانه پی دی اف - Reyhane

تو همین شرایط بود که گوشیش زنگ زد دست کرد

توی کیفش و گوشی اش رابیرون اورد بادیدن شماره پوزخندی بر روی لبانش نقش بست

دلربا :

من :

هان چی میخوای ؟

امیر :

تو هنوز یاد نگرفتی سلام کنی ؟

 

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *