دانلود رمان خان هوس باز pdf - ایلیاد

    دانلود رمان خان هوس باز pdf

    دانلود رمان خان هوس باز pdf

    رمان خان هوس باز یک رمان زیبا میباشد که هم اکنون در حال تایپ است و به صورت پارت های جداگانه در فضای مجازی منتشر میشود. هم اکنون میتوانید این رمان را در مجله ی اینترنتی ایلیاد بخوانید و پس از تکمیل شدن آن، رمان خان هوس باز را با فرمت pdf دریافت کنید. جهت خواندن و دانلود رمان خان هوس باز به ادامه مطلب مراجعه کنید.

     

    خلاصه رمان خان هوس باز

    رمان در رابطه با خانواده ای میباشد که برای یک خان ظالم کار میکنند و به صورت اتفاقی محصولات یک سالشان در آتش سوزی از بین میرود و خان برای تنبیه این خانواده…

     

    بخش هایی از متن رمان خان هوس باز

    «گلناز»
    گوشه ی اتاق کز کرده بودم.
    مامان، مدام اشک می ریخت و توی سرش می زد.
    این دیگه چه مصیبتی بود؟ خانواده ی کوچیک ما چطور می تونست این بدبختی بزرگ رو تحمل کنه؟
    گلنار، رو بهم کرد و همونطور که چونه اش از بغض می لرزید گفت:
    -آبجی جان، حالا چی میشه؟
    حتی اون هم متوجه شده بود که قراره یه اتاق بد برامون بیوفته.
    چه می دونم؛ شاید افراخان، به خاطر اینکه محصولات امسالش آتیش گرفته بود، به سلابه می کشیدمون.
    یا شاید…
    تقصیر بابا که نبود! بود؟
    از جام بلند شدم و از خونه بیرون رفتم. تحمل فضای سنگین خونه خیلی برام سخت بود.
    کاش هیچ وقت رعیت نبودیم، یا حداقل سر زمین های افراخان کار نمی کردیم.
    همونطور که راه می رفتم، پاهام رو محکم روی زمین می کوبیدم و بی توجه به گل هایی که به دامنم می پاشید بلند بلند با خودم حرف می زدم:
    -افراخان، افراخان. مرتیکه ی نمک به حروم. خدا خوب تو رو دید بچه بهت نداد. به خاطر ۷۰ کیسه برنج شب و روز ما رو یکی کردی. حالا انگار خودمون از قصد زحمت یک سالمون رو تو آتیش سوزوندیم.
    از دور که نگاهم به افراخان و آدماش افتاد، چشم هام درشت شد.
    قدمی به عقب برداشتم و زیر لب بسم الله ی گفتم. سر جام میخکوب شده بودم.
    به طرفم قدم برداشت و توی چند قدمیم ایستاد، نگاهی به سر تا پام انداخت و گفت:
    – تو دختر رحیم نیستی؟
    اخمی بین دو ابروم نشست:
    -حاج رحیم.
    ابروهاش رو بالا انداخت و سری تکون داد و بعد، زیر لب حرفم رو تکرار کرد.
    رو به احمد، یار غار همیشگیش گفت:
    -این کدوم دختر رحیمه؟
    باز گفت رحیم! دلم می خواست جیغ بکشم و بگم بابای خودت رو هم همین طور صدا می کنی؟ اما می ترسیدم، از اینکه مبادا برای باباجان بدتر بشه.
    احمد نگاهی به سر تا پام انداخت و گفت:
    -دختر بزرگش، نازگل.
    توی حرفش پریدم:
    -گلناز.
    سری تکون داد و دیگه حرفی نزد؛ از کنارم که رد شدن، دست و پاهام شروع به لرزیدن کرد.
    دلم نمی خواست به خونه برگردم تا شاهد این باشم چطور پدر و مادرم رو تحقیر میکنه.
    بنابراین، به طرف جنگل دویدم.
    با اینکه نم نم بارون می زد، اما هوا اصلا سرد نبود. نگاهم رو دور و اطرافم چرخوندم و وقتی مطمئن شدم کسی نیست، روسریم رو از سرم برداشتم و لی لی کنان، شروع به آواز خوندن کردم:
    -رعنا گونه مو دِلیرُم رعنا
    اِشکُور باج هِگیروم رعنای
    مختارخانِک سرگالشم رعنای
    سالی صد من روغن کِشُم رعنای
    آی رو سیا رعنا جان برگرد بیا رعنا
    رعنای میشه رعنای سیاکیشمیشه رعنا
    رعنای میشه رعنای سیاکیشمیشه رعنا
    بافت موهامو باز کردم و سرم رو چرخوندم. موهای بلندم که دورم می ریخت، غرق در خوشی می شدم!
    بچه که بودم، خانم جان موهام رو بوس می کرد و زیر لب ۱۰ تا بسم الله می گفت و فوت می کرد طرفشون.
    به قول خودش خدا بلندشون می کرد.
    هی بابا؛ چه دل خوشی داشتم. معلوم نبود الان باباجان و مامان جان توی چه حالین؛
    یک ساعتی رو با خودم توی جنگل خلوت کردم و بعد موهام رو بافتم و روسرم رو سرم کردم و به خونه برگشتم.

     

    لینک های دانلود رمان خان هوس باز

    دانلود رمان خان هوس باز pdf

ارسال دیدگاه

  1. مینا گفت:

    سلام ،چاپ این داستان مشکل کپی رایت ندارد.برای من مشکل شرعی ندارد؟

    • Milad گفت:

      اگه برای خوندن خودتون میخواید فکر نکنم نویسنده مشکلی داشته باشه. اما برای فروش مسلما نویسنده راضی نیست. در هر صورت باید از نویسنده اجازه بگیرید نه از ما.

  2. امیر گفت:

    سلام. متاسفانه لینک دانلود برای من دیده نمیشه میشه لطف کنید به ایمیلم بفرستید

  3. فرشته گفت:

    سلام میشه لینک رمان انتقام از هوس تو رو بزارین

© کپی برداری از مطالب وبسایت ایلیاد با دادن لینک فالو به مطالب بلامانع است.
طراحی و کدنویسی : رضا دلیر