دانلود رمان می گل جلد اول و دوم

migol

دانلود رمان می گل

 

 

دانلود رمان می گل

 

 

رمان می گل یک رمان عاشقانه و اجتماعی بسیار زیبا به قلم سمیرا میباشد که در دو جلد نوشته شده است. هر دو جلد رمان می گل را میتوانید از مجله ی اینترنتی ایلیاد با فرمت های pdf, apk, epub, jar دریافت کنید. رمان می گل به شدت در بین کاربران پر طرفدار است و خواندن آنرا به شما پیشنهاد میکنیم.

 

 

 

خلاصه رمان می گل جلد اول

 

 

می گل که پدر و مادر خود را از دست میدهد،

به زندگی با خواهرش روی می آورد.

اما خواهر می گل وضعیت اجتماعی خوبی ندارد

و او را به یکی از دوست پسر های قبلی اش میفروشد… .

شهروز که اختلاف سنی بسیاری با می گل دارد… .

آنها به مرور عاشق هم میشوند و تصمیم به بچه دار شدن میگیرند

اما در دوران بارداری اتفاقاتی برای می گل می افتد که… .

 

 

خلاصه رمان می گل جلد دوم

 

 

جلد دوم، ادامه ی جلد اول رمان می گل میباشد

که در آن می گل تصمیم به دانشگاه رفتن میگیرد

و به همین دلیل دوباره زندگی آنها پر میشود از اتفاقات و اختلافات و… .

 

 

بخش هایی از متن رمان می گل

 

پیشنهاد ایلیاد
دانلود رمان بهت قول میدم پی دی اف - Behet Ghol Midam

 

وقتی در تاکسی و باز کرد و ازش پیاده شد

صدای جیغ جیغ دو تا دختر که ظاهرا پشت شمشاد ها داشتن دعوا می کردن توجهش رو جلب کرد.

نگاهی به نگهبانی انداخت و از اینکه مش قاسم با این سر و صدا بیرون نیامده تعجب کرد

سریع به سمت چمدونش که راننده اون و بیرون :

گذاشته بود رفت.

پول ماشین و حساب کرد و به راننده که تلش می کرد بفهمه چه خبر گفت که !

می تونه بره-
چمدون و برداشت و به سمت نگهبانی رفت.

وقتی رسید تو پیاده رو دیگه می تونست اون دو تا رو ببینه که یکی شون به زور قصد داشت

اون یکی و با خودش ببره.

به در نگهبانی زد.

اما !کسی نبود..

در هم قفل بود. چمدون رو گذاشت کنار در و به سمت اون دو تا رفت

دختری رو که تلش می کرد اون یکی و با خودش ببره پرت کرد اونور..

هر دو شوک زده بهش !نگاه کردن:

اما دختر کوچکتر که حسابی ترسیده بود پرید تو بغلش و گفت!

آقا تو رو خدا.

تو رو خدا.

نذارید من و ببره!

آقا تو رو خدا:

شهروز در حالی که نا خواسته دختر و تو بازو هاش گرفته بود رو به دختر بزرگتر گفت
چی کارش داری؟

پیشنهاد ایلیاد
دانلود رمان شوهر غیرتی من پی دی اف - shohare Gheyratiye Man

برای چی جلو در خونه من اومدی؟-
ترگل که از دیدن شهروز جا خورده بود شالش و رو سرش کشید و گفت

برگشتی؟-
:با اخم همیشگیش و صدای سرد و بی روحش گفت
ازت پرسیدم چیکار داریش؟ چرا جلو در خونه من جیغ و داد راه انداختید؟-
:در حالی که دست دختری که تو بغلش بود و گرفت رو به ترگل گفت
!پاشید بریم تو خونه! اینجا درست نیست-
دختر کوچکتر کمی ترسید.

اما یه حس درونی بهش می گفت پیش این مرد غریبه امنیتت بیشتر !

هست تا پیش خواهرت!

وقتی به نگهبانی رسیدن مش قاسم اومده بود…

اومد بیرون و با شهروز سلم و احوالپرسی کرد!

مش قاسم چمدون من و بیار-
چشم آقا-
شهروز دست دختر و رها کرده بود اما اون هم قدم باهاش راه می رفت.

انگار می ترسید ازش .عقب بیفته و خواهرش ببرتش
:با آسانسور شیشه ای بال رفتن تا آخرین طبقه..

مش قاسم چمدون و گذاشت پشت در و گفت
امری نیست آقا؟-
!نه مش قاسم دستت درد نکنه-
!کارت و گذاشت تو در و در با صدای بوق و سبز شدن چراغ روی دستگیره باز شد
:ایستاد کنار در رو به اون دو تا گفت
!برید تو-

 

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *