دانلود داستان عشق و عقل پی دی اف – Eshgho Aghl

    دانلود داستان عشق و عقل

    دانلود داستان عشق و عقل 

    رمان عشق و عقل یک رمان زیبا میباشد که به نگارش درآمده است. ژانر رمان عشق و عقل دسته رمان های عاشقانه می باشد. شما دوستان همیشگی هم اکنون میتوانید این رمان را در مجله ی اینترنتی ایلیاد با فرمت های مختلف دریافت کنید. جهت دانلود و خواندن رمان عشق و عقل به ادامه مطلب مراجعه کنید.

    لینک های دانلود رمان عشق و عقل

    دانلود فایل pdf برای گوشی و کامپیوتر

    *

    دانلود فایل Apk مخصوص سیستم عامل اندروید

    *

    بخش هایی از رمان عشق و عقل

     

    خلاصه داستان:

    جنگ سختی بود، تمام سربازان بی رمق شده بودند. تا چشم کار می کرد، همه جا خاک و غبار دیده می شد! جنگ در بیابانی عظیم صورت گرفته بود و از شدت گرما،سپاهیان توان مقابله با دشمن را نداشتند.
    آباسا، یکی از سربازان دلاور جنگ، در حالی که از شدت پیکار و جنگیدن عرق بر سر و رویش خودنمایی می کرد، سوار بر اسب شد و خودش را به فرمانده رساند تا اخبار جدیدی که از دشمن در دست داشتند را، به او اطلاع دهد.
    هنگامی که به سیناریم، فرمانده جنگ رسید، تعظیم کوتاهی کرد و گفت:
    آباسا: درود بر فرمانده سیناریم بزرگ.
    سیناریم با همان صلابت همیشگی جواب داد:
    سیناریم: خبر جدید چه داری سرباز؟
    آباسا: دشمن لاک دفاعی اش را تغییر داده، سوارانشان از غرب و پیاده نظام از شمال حمله را آغاز کرده اند، چه دستور می فرمایید؟
    سیناریم خوشه انگوری در دهان گذاشت و متفکر پاسخ داد:
    سیناریم: اگر چنین باشد شکست می خوریم. دستور عقب نشینی بده سرباز.
    آباسا تعظیم کوتاهی کرد و سوار بر اسب سفیدش به سوی میدانِ جنگ تاخت. گرچه خودش نیز در فکر عقب نشینی بود اما به فرمانده اش خبر داد که بی اذن او کاری نکرده باشد.
    به شیپورچی ها فرمان داد تا صورِ عقب نشینی را بدمند. لحظه ای بعد تمام سپاهیان به اردوگاه برگشتند و زخمی ها را توسط ارابه به شهر بازگرداندند.
    تمامیِ فرماندگان و سرانِ سپاه به دستور سیناریم جمع شدند.
    سیناریم: درود بر شما دلاور مردان. امشب را به عیش بگذرانید که فردا پیروز میدان خواهیم شد.
    سردیس، فرمانده جناح غربِ سپاه گفت:
    سردیس: اما شمارِ دشمن بسیار است و شمارِ ما اندک، چگونه بر آنان غلبه کنیم؟
    سیناریم: جاسوس هایمان خبر دادند که دختر پادشاه گابریله، دیشب به این جا آمده است؛ امشب او را مهمان اردوگاهمان خواهیم کرد.
    همه آن ها بر هوشِ سیناریم غبطه خوردند. اگر دختر پادشاه را در چنگ می گرفتند، بی شک او را مغلوب خود می ساختند. سیناریم رو به آباسا گفت:‌
    سیناریم: تو و یارانت امشب مخفیانه به اردوگاه دشمن می روید و به هر طریقی که شده آن دختر را برای ما می آورید.
    آباسا به نشانه اطاعت سرخم کرد و رفت تا آماده تاختن به اردوگاه دشمن شود.
    نیمه های شب، آباسا همراه سربازانش از سمت شرق به طور مخفیانه وارد اردوگاه دشمن شدند. عده ای را به نگهبانی گماشت و به همراه بقیه ی سربازان وارد اردوگاه شد.
    آرام و مخفیانه خودش را به اقامتگاه بزرگانِ دشمن نزدیک کرد و منتظر فرصتی شد تا بتواند دخترک پادشاه را به چنگ آورد.
    ” تا دنیا، دنیا بوده، عشق وجود داشته و قوانین آن تقریبا تغییرناپذیر بوده است. همواره دست ها در گردن ها حلقه شده و لب ها در جستجوی لب ها بر خواهند آمد.”

ارسال دیدگاه

بیوگرافی کامیاربیوگرافی کامیار واینر معروف اینستاگرام مطلب تصادفی
© تمامی حقوق مطالب برای وبسایت ایلیاد محفوظ است.