دانلود رمان بغض همیشگی پی دی اف – Boghze Hamishegi

    دانلود رمان بغض همیشگی زهرا نبی لو

    دانلود رمان بغض همیشگی

    رمان بغض همیشگی یک رمان زیبا میباشد که به قلم زهرا نبی لو به نگارش درآمده است. ژانر رمان بغض همیشگی دسته رمان های عاشقانه می باشد. شما دوستان همیشگی هم اکنون میتوانید این رمان را در مجله ی اینترنتی ایلیاد با فرمت های مختلف دریافت کنید. جهت دانلود و خواندن رمان بغض همیشگی به ادامه مطلب مراجعه کنید.

    لینک های دانلود رمان بغض همیشگی

    دانلود فایل pdf برای گوشی و کامپیوتر

    *

    دانلود فایل Apk مخصوص سیستم عامل اندروید

    *

    بخش هایی از رمان بغض همیشگی

     

    خلاصه داستان:

    بخشی از رمان:-سلام،برای آگهی اومدم! بدون هیچ حرف دیگه ای در با صدای تیکی باز شد. با تردید در رو هل دادم،سرکی کشیدم با دیدن خونه و حیاط به اون عظمتی قلبم از حرکت ایستاد. با چشمای گرد شده وارد حیاط شدم،خدای من اینجا چقدر بزرگه…!
    خیره به اون ساختمون بلند وبی در وپکربغضم رو قورت می دادم…. قدمی به جلو گذاشتم،گل های توی باغچه درختای پرقامت سرو شور عجیبی رو مهمون قلبم می کرد… باصدای پارس سگی دو متر پریدم هوا !دستم رو روی قلبم گذاشتم .تند تند نفس می کشیدم تا از این ترس نشسته توی دلم کم بشه… برخلاف دخترای دیگه ترسی از سگ نداشتم …! سگ پارس کنان بهم نزدیک شد با آرامش بهش خیره شدم.دستی روی سرش کشیدم که آروم شد ،از مقابل راهم کنار رفت . خیره به اون درخت و خونه قدم تند کردم با دیدن استخر وسط حیاط دهنم از فرط خوشحالی باز موند . آبشار آب وسط اون استخر بود،زیبایی اونجارو چند برابر می کرد…. زنی فربه واخمویی مقابل ایستاده،با ابرو های درهم وصدای سرد ومحکمی روبه من گفت: -مگه برای آگهی نیومدی؟! آب دهنم رو قورت دادم با لکنت گفتم: -بببله! پشت کرد بهم

    -با من بیا پشت سرش به راه افتادم.این زن یه جذبه ی خاصی داشت ،باعث می شد بی دلیل ازش بترسم…! درب ورودی رو باز کرد،وارد خونه شد .پشت سرش وارد خونه شدم با دیدن خونه چشمام گردتر وگردتر شد…خدای من چه خونه ای؟! محو اون خونه ی بزرگ و دکوراسیونش شده بودم.زن یهویی به سمت من برگشت وباهمون حالت گفت: -دید زدنت تموم شد! با لرز گفتم: -بببله به تندی گفت: -عین گیج ها اطراف رو نگاه نکن …حواست باش نخوری چیزی بشکنه که آقاگردنت رو می شکنه! با عصابی خورد وقلبی فشرده شده،نفس تندی کشیدم تا از این عصبانیتم کم بشه…. هنوز هیچی نشده چه برا من قلدر بازی در میاره این زن؟! حیف به این کار احتیاج دارم وگرنه گورم رو گم می کردم از این جا…. نه که کار برای منی که رشته تحصیلیم معماری بود نباشه…ولی هرجا میرم صاحب کار عوضی در میاد!… تعریف از خود نباشه چهره ی زیبا و جذابی دارم که به دل هرکسی می شینه. چشمای آبی وگاهی طوسی رنگم دل خیلی هارو برده ولی من پراز غرور همه رو رد می کنم…چه می دونستم این بلا سرم می خواد بیاد. زنه باز پشت به من کردو با آرامش از پله هایی که وسط خونه بود بالا رفت.

ارسال دیدگاه

دانلود رمان پلیس بازیدانلود رمان پلیس بازی پی دی اف – Police Bazi مطلب تصادفی
© تمامی حقوق مطالب برای وبسایت ایلیاد محفوظ است.