دانلود رمان بمیر پی دی اف – Bemir

image_2019_5_21-21_0_14_289_EO6-300×300

دانلود رمان بمیر پی دی اف – Bemir

دانلود رمان بمیر نرگس زنده بودی

دانلود رمان بمیر پی

رمان بمیر یک رمان زیبا میباشد که به قلم نرگس زنده بودی به نگارش درآمده است. ژانر رمان بمیر دسته رمان های عاشقانه می باشد. شما دوستان همیشگی هم اکنون میتوانید این رمان را در مجله ی اینترنتی ایلیاد با فرمت های مختلف دریافت کنید. جهت دانلود و خواندن رمان بمیر به ادامه مطلب مراجعه کنید.

لینک های دانلود رمان بمیر

دانلود فایل pdf برای گوشی و کامپیوتر

*

دانلود فایل Apk مخصوص سیستم عامل اندروید

*

بخش هایی از رمان بمیر

 

خلاصه داستان:

با پشت دست چشمامو مالیدم که با اخم مامان رو به رو شدم!
با خنده سر به نشونه چیه تکون دادم..
دست به کمر زد..
مامان-مگه صد دفعه نگفتم با دستات چشماتو نمال؟
نگفتم؟!
خندیدم و برفی رو که یه عروسک خرگوشی سفید بود رو محکم تر بغل کردم..
سری از نشونه تاسف تکون داد..
مامان-برو دستو صورتتون بشور!..بیا صبحونه بخوریم..
-چشم!
دویدم سمت دستشویی برفی رو دم در گذاشتم و وارد شدم..
شیر آب رو باز کردم و یه مشت آب سرد به صورتم زدم..
-آخیییش!
سرمو بالا اوردم..خودمو توی آیینه نمیدیدم!
صدای خنده بچگونم دستشویی رو پر کرد..
همیشه همینجور بود!
اوایل میترسیدم!
به مامان باباهم گفتم..ولی باور نکردن..
چند بارم بابا و مامان بغلم کردنو جلوی آیینه ایستادند..ولی اون موقع منو نشون میداد!
خلاصه ما عادت کردیم و دیگ حتی از این کار خوشم میاد!
جالبه!
دوستایی داشتم که همیشه باهام بازی میکردن..
من میدیدمشون..
ولی هربار به مامانم میگفتم میان خونمون لبخندی میزد..به بابام میگفت پونه بچست..تعجبی نداره که بخواد دوستای خیالی داشته باشه.. من میدونستم که چی میبینمو چی میگم..اونا خیالی نبودن!
اونا واقعی بود!
من لمسشون میکردم!

پیشنهاد ایلیاد
دانلود رمان مجبوری نفسم بشی پی دی اف - Mjbori Nafasm Beshi

از دستشویی بیرون اومدم و برفی رو بغل کردم دویدم سمت آشپز خونه..
پشت میز ناهار خوری نشستم مشغول خوردن صبحونه شدم!
مامان-عصری میریم خونه داییت..
با دهن پر قاطعانه گفتم..
-من نمیام!
کنج چشم نگام کرد..
ل**ب ورچیدم..
-میخوام با دوستام بازی کنم..
با کف دست محکم زد روی میز و دادش هوا رفت..
مامان-چرا هرچی میگم نه توکار میاری؟..دوستا؟..کدوم دوستات؟!..
چونه ی کوچیکم از بغض لرزید..
مامان-این چند روز خیلی حرف گوش نکن شدی پونه!مادر جونت مریضه باید بریم اونجا..توهم میای..
مجبور صبحونمو با بغض تا تهشو بخورم..بعدش دویدم توی اتاقم..
برفی رو یه طرف پرت کردمو زدم زیر گریه..
رهام-چی شده پونه؟!
سرمو بالا اوردم..

 

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *