ثبت نام

امکان عضویت غیر فعال است

دانلود رمان تاوان خواهم داد اما با عشق – Tavan Kaham dad ama ba eshgh

image_2018_12_23-14_40_4_693_LV7-300×300

دانلود رمان تاوان خواهم داد اما با عشق – Tavan Kaham dad ama ba eshgh

دانلود رمان تاوان خواهم داد اما با عشق مریم پور محمدی

 

دانلود رمان تاوان خواهم داد اما با عشق

 

رمان تاوان خواهم داد اما با عشق یک رمان زیبا میباشد که به قلم مریم پور محمدی به نگارش درآمده است. ژانر رمان تاوان خواهم داد اما با عشق دسته رمان های عاشقانه می باشد. شما دوستان همیشگی هم اکنون میتوانید این رمان را در مجله ی اینترنتی ایلیاد با فرمت های مختلف دریافت کنید. جهت دانلود و خواندن رمان تاوان خواهم داد اما با عشق به ادامه مطلب مراجعه کنید.

 

بخش هایی از رمان تاوان خواهم داد اما با عشق

 

 

خلاصه داستان

 

 

من نه سلام میرسونم، نه آبجی باران رو میبوسم.

خودت میای بیرون، اونموقع هر چقدر دلت خواست می بوسینش.

زیر چشمی به چشمانِ پر از اشکش نگاه کردم.

دیدن گریهی پدر، برای منی که میپرستیدمش بیرحمانه ترین مجازات بود.

-خداحافظی هم نمیکنم بابا. پس فعلا!

چشم روی هم گذاشت و من بیطاقت دستم را جلوی دهانم گذاشتم و از اتاقِ کوچکِ ملاقات خارج شدم.

خدایا چرا؟

چرا پدر من؟

چرا خانوادهی من؟

کاش میمُردم و چنین روزهایی را نمیدیدم!
در خانه را باز کردم و با بیحوصلگی وارد شدم.

پیشنهاد ایلیاد
دانلود رمان آشوب دل پی دی اف - Ashobe Del

حیاط کوچک و دلبازمان جای خالیِ پدرم را به رخ میکشید.

غمگین و نالان داخل شدم و در را پشت سرم محکم بستم.

-سلام آجی! با صدای باران سر چرخاندم و نگاهم را به صورت زیبا و بانکمش دوختم.

لبخند زدم و روی زانو نشستم. دستانم را از هم باز کردم و گفتم:

-سلام عشقِ آجی! بیا ببینم اینجا.

با خنده به سمتم آمد و من با بیقراری خواهرم را به خودم فشردم.
بغض سر باز کردهام را نتوانستم مَهار کنم.

باران از آغوشم بیرون آمد و با تعجب اشکهایم را پاک کرد.

-آجی آسمان چرا گریه میکنی؟

دستانِ کوچکش را بوسیدم و با لبخند گفتم:

-گریه نمیکنم باران کوچولو.

گرد و غبار رفته تو چشمم.

میدونی که هوای اینروزای تهران آلودست.

صورتم را بوسید و با لحن کودکانه و فوقالعادهاش گفت:

-بله آجی میدونم، ولی من انقدر خنگ نیستم که الان متوجه نشم داری گریه میکنی!

همیشه با این شیرین زبانیاش خلعِ سِلاحم میکرد.

دخترِ نیم وجبیِ شیطان!

به رویش لبخند زدم و صدای مادرم توجهمان را جلب کرد.

-اومدی امیدِ خونه!

تندتند اشکهایم را پاک کردم و به سمتش پا تند کردم.

گونهی برجستهاش را بوسیدم و به چشمهای پر از اشکش خیره شدم.

-سلام مامانم! سرش را به نشانهی سلام تکان داد و هقهقش به آسمان رفت.

پیشنهاد ایلیاد
دانلود رمان من میتوانم پی دی اف - Man Mitavanam

-مامانم چرا گریه میکنی؟

هان؟

وقتی گریه میکنی ناراحت میشم.

باور کن من نمیذارم بابا اون تو بمونه.

میفهمی مامان؟

من نمیذارم.

با عصبانیت از خانه بیرون زدم و شمارهی مدیر برنامهاش را گرفتم.

بعد از چند بوق پِیاپِی جواب داد.

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *