دانلود رمان حتی اگر نباشی پی دی اف – Hata Agar Nabashi

PicsArt_11_16_06_53_04-300×300

دانلود رمان حتی اگر نباشی پی دی اف – Hata Agar Nabashi

دانلود رمان حتی اگر نباشی raha1381

دانلود رمان حتی اگر نباشی

 

رمان حتی اگر نباشی یک رمان زیبا میباشد که به قلم raha1381 به نگارش درآمده است. ژانر رمان حتی اگر نباشی دسته رمان های عاشقانه می باشد. شما دوستان همیشگی هم اکنون میتوانید این رمان را در مجله ی اینترنتی ایلیاد با فرمت های مختلف دریافت کنید. جهت دانلود و خواندن رمان حتی اگر نباشی به ادامه مطلب مراجعه کنید.

لینک های دانلود رمان حتی اگر نباشی

دانلود فایل pdf برای گوشی و کامپیوتر

*

بخش هایی از رمان حتی اگر نباشی

 

خلاصه داستان:

دلم برای روزایی که بجای اشک رو گونه هام خنده های از ته دل بود تنگ شده،دلم برای شبایی که میتونستم بدون فکر و خیال بخوابم تنگ شده،دلم برای دختری که دلش از سنگ بود، دختری که حاضر نبود دلش رو به  کسی بده تنگ شده،دلــــم چی شـــد؟؟چرا اینجوری شد!!چرا نمیتونم بدون فک کردن به اون زندگی کنم؟چرا نمیتونم ازش دل بکنم؟؟چرا نمیتونم کسی رو جاش بزارم؟چرا عاشق کسی شدم که تاحالا ندیدمش؟ چرا ارزوی هر شبم شده وقتی چشامو میبندم که بخوابم تو خواب ببینمش؟چرا تنها ارزوم شده دیدنش؟چرا همش بهونه شو میگیرم؟چرا زندگیم با ای کــاش گفتنا داره میگــذره؟چرا خدا چـــــــرا؟

پیشنهاد ایلیاد
دانلود رمان حکم اجباری پی دی اف - Hokm Ejbari

داشتم حاضر میشدم برم مدرسه ساعت ده دقیقه مونده بود به هشت،زنگ اول علوم داشتیم واسه همین دیر میرفتم،از خونه تا مدرسه پنج دقیقه بود.ساعت هشت از خونه بیرون اومدم و رفتم مدرسه،رفتم تو کلاس دیدم خانم عبدالله نژاد نشسته و داره طبق معمول حرف میزنه، همیشه به فکر خانوادش بودم که چطوری اینو تحمل می کنن ؟اخه لامصب ادم انقدرم حرف میزنه؟؟.
–سمانه:رویا
-من:بله
-سمانه:خونتون خیلی دوره؟
-من:واسه چی؟
-سمانه:اخه بعضی وقتا دیر میای؟
-من:نه بابا واس اینکه اینو نبینم دیر میام، خونمون همین کوچه بغلی مدرسه هست.
سمانه زد زیر خنده خانم عبدالله نژاد پرسید: اگه چیزی هست بگین ماهم بخندیم؟
-من:نه خانم سمانه همینجوری میخنده.
کلاس هفتم بودم دوستای جدیدی پیدا کرده بودم خیلی باحال بودن یجورایی عاشق مدرسه شده بودم،زنگ دوم مطالعات داشتیم تو خونه خونده بودم خانم اقازاده صدام کرد برم پای تخته گفتم:
نخوندم
باید بیای.
رفتم دوتا سوال پرسید جواب ندادم گفت:

برو بخون ده دقیقه دیگه صدات میزنم
رفتم نشستم با سمانه داشتیم حرف میزدیم
-سمانه:مگه نگفتی نخوندم؟
-من:مگه میشه نخونم همینجوری گفتم نخوندم
–سمانه:دختر تو چرا اینجوری هستی؟
-من:دوسنداری اینجوری باشم؟
-سمانه: نه بابا منظورم این نبود، چرا با معلما لج میکنی؟
-من:دوستدارم سرکارشون بزارم اشکالی داره؟
-سمانه:نه .
–خانم اقازاده:رویا مگه نگفتم بخون الان صدات میزنم.
-من:خب خانم خوندم دیگه
–خانم اقازاده:والا تو ک فقط حرف زدی،پاشو بیا پای تخته بپرسم.
رفتم و سوالا رو ازم پرسید همشو جواب دادم
–خانم اقازاده:تو ک گفتی نخوندم منو مسخره کردی؟
جوابشو ندادم و رفتم سرجام نشستم.زنگ بعدهم هنر داشتیم بلاخره زنگ خورد و رفتیم خونه؛یکم خوابیدم بعد از ظهر که بیدار شدم دیدم داداشم بازم گوشیمو برداشته داره کلش بازی میکنه،خیلی رو اعصابم بود همش گوشیمو بر میداشت و کلش بازی میکرد.
–مامانم:من میرم بازار،کاری ندارین؟

پیشنهاد ایلیاد
دانلود رمان دختر بسیجی پی دی اف - dokhtare basije

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *