دانلود رمان در حسرت آغوش تو پی دی اف – Dar Hasrate Aghoshe To

aghosh

دانلود رمان در حسرت آغوش تو پی دی اف – Dar Hasrate Aghoshe To

دانلود رمان در حسرت آغوش تو نیلوفر

 

 

دانلود رمان در حسرت آغوش تو

 

 

رمان در حسرت آغوش تو یک رمان زیبا  و عاشقانه میباشد که توسط نیلوفر نوشته شده است. ژانر رمان در حسرت آغوش تو در دسته رمان های عاشقانه می باشد. شما دوستان همیشگی هم اکنون میتوانید این رمان را در مجله ی اینترنتی ایلیاد با فرمت های مختلف دریافت کنید. جهت دانلود و خواندن رمان در حسرت آغوش تو به ادامه مطلب مراجعه کنید.

 

 

بخش هایی از رمان در حسرت آغوش تو

 

 

داستان درباره ی دختری به نام پانته آ ست

که عاشق پسری به نام کیارشه اما داستان از اونجایی شروع میشه

که پانته آ متوجه میشه که کیارش به خواهرش پریسا علاقه منده

و برای خواستگاری از پریسا پا به خونه ی اونها میذاره

اما طی جریاناتی کیارش مجبور میشه

که پانته آ رو به عقد خودش در بیاره و…….

 

پانته آ با لبخند با همه احوالپرسی می کرد

و به سمت پدرش و خاله اش می اومد.

همه با محبت به پانته آ نگاه می کردند.

نمی تونستم نگاهم رو از پانته آ بردارم،

نمی تونستم میلی که چند وقت سرکوبش کرده بودم رو کنترل کنم!

پیشنهاد ایلیاد
دانلود رمان وحشی اما دلبر نسخه پی دی اف

نمی خوام حتی یه لحظه رو هم از دست بدم!

نگاه کردن به لبخندش چیزیه که بهش نیاز دارم!

بیبی به سمت پانته آ به راه افتاد و محکم پانته آ رو بغل کرد …

حاضر بودم هر چی رو که دارم بدم تا موقعیت بی بی رو داشته باشم!

پانته آ تو اون لباس براق و چسبون سبز آبیش مثل یه نگین فیروزه میدرخشید!

موهای بلندش رو بالای سرش جمع کرده بود،

آرایش مالیم صورتش خیلی چشم نواز بود!
مهران زیر گوش پانته آ چیزی گفت که باعث شد پانته آ آروم بخنده! …

حسادت مثل یه خوره به جونم افتاد!
با عصبانیت به مهران خیره شدم!

به چه حقی انقدر به پانته آی من نزدیک شده بود؟! ….

پانته آ ی من؟! ….
فرو رفتن یه چیزی رو تو بازوم احساس کردم.

به سختی نگاهم رو از پانته آ برداشتم و به پریسا نگاه کردم،عصبانی بود!

خیلی خیلی زیاد …

انقدر زیاد که ناخن هاش و تو بازوم فرو کرده بود!
بالاخره پانته آ به پدر و خاله اش رسید.

لبخندی زد و پدرش رو بغل کرد و گفت:
«! سالم بابا، یه کم زودتر برنامه ام رو ردیف کردم که برگردم و تو تولد پری باشم »
پدر پانته آ محکم پانته آ رو بغل کرد و گفت:
«! خوش اومدی دخترم … دلم برات تنگ شده بود »
پانته آ رو به خاله اش گفت:
«! سالم خاله »

پیشنهاد ایلیاد
دانلود رمان دلارام نسخه پی دی اف - roman dalaram

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *