دانلود رمان زمستان پر ماجرا پی دی اف – Zemestane Pormajara

    دانلود رمان زمستان پر ماجرا سپیده زندیه

    دانلود رمان زمستان پر ماجرا

    رمان زمستان پر ماجرا یک رمان زیبا میباشد که به قلم سپیده زندیه به نگارش درآمده است. ژانر رمان زمستان پر ماجرا دسته رمان های عاشقانه می باشد. شما دوستان همیشگی هم اکنون میتوانید این رمان را در مجله ی اینترنتی ایلیاد با فرمت های مختلف دریافت کنید. جهت دانلود و خواندن رمان زمستان پر ماجرا به ادامه مطلب مراجعه کنید.

    لینک های دانلود رمان زمستان پر ماجرا

    دانلود فایل pdf برای گوشی و کامپیوتر

    *

    بخش هایی از رمان زمستان پر ماجرا

     

    خلاصه داستان:

    یک رؤیا شیرین می‌شود، رؤیایی که هیچ‌گاه حاضر نیستی از آن دل بکنی و

    یا آن‌قدر تاریک می‌شود که دیگر نمی‌توانی جایی را ببینی.رمان زمستان پر ماجرا

    تازه به آن شهر آمده بودم، آنجا هوا خیلی سرد بود و پاهایم تا نیمه در برف سرد

    و بی‌روح آن شهر فرو رفته بودند. می‌دانید برای چه این صفت را برای برف به کار بردم؟

    برای اینکه آن زمان، یعنی زمان جنگ، خیلی سخت بود که برف بیاید و بعد یخبندان شود.

    دیگر کودکان نمی‌توانستند آدم‌برفی درست کنند و یا آن‌قدر برف می‌آمد

    که مناطق محروم سقف روی سرشان خراب می‌شد و یا کسی مثل من در برف‌گیر می‌کرد.

    من یک یتیم هستم و کسی مرا آن زمان دوست نداشت.

    من تا سن پنج الی شش‌سالگی نزد پدر و مادرم زندگی می‌کردم.

    رمان زمستان پر ماجرا
    تا آنجا که برایم تعریف کرده‌اند و یا خود آن را به خاطر دارم، پدرم یک سیاستمدار ماهر بود

    و هنگامی‌که دولت عوض شد، به دلیل انتقادهایش، او را به جرم جاسوسی و تهمت به دولت محکوم کردند

    و دارش زدند. بعدازآن ماجرا مادرم هم افسردگی شدیدی گرفت و رفتارهای عجیبی از خود نشان می‌داد.

    مادرم ناچار شد مرا در یتیم‌خانه بگذارد و بعد از چند وقت دیگر خبری از او نشد.

    در هنگامی‌که تنها هجده سال داشتم، برای خلاص شدن از آن یتیم‌خانه،

    مجبور شدم با پسر یکی از سربداران سپاه جنگی ازدواج کنم. هنگامی‌که جنگ شد

    و او را کشتند، دشمنان شهرمان را هم تصرف کردند و ناچار شدم فرار کنم و به این شهر بیایم.

    خیلی سرد بود، خیلی سرد. سعی کردم با بخار دهانم دستان سرد و رنگ‌پریده‌ام را گرم کنم

    و آن‌قدر لاغر شده بودم که هرکس مرا می‌دید فکر می‌کرد یک اسکلت جلویش ایستاده است!

    با این وضعیتی که داشتم، تنها راه زنده ماندنم کار کردن در یک خانه بود.رمان زمستان پر ماجرا

    نانوا فوراً با دیدن او ده عدد نان تازه به او داد و زن هم کیف پول کوچک و صورتی کم‌رنگش را از زیر

    خزها بیرون آورد و پولی را به نانوا داد. نانوا با عصبانیت به زن گفت:

    – هی خانم دوباره پول اضافی دادید!

    زن هم با لحن تندی گفت:رمان زمستان پر ماجرا

    – ساکت شو! اگر پول‌های من نبودند تو هیچ پس‌اندازی نداشتی که در این وضعیت سخت

    و کمبود مواد غذایی دوام بیاوری و برای مردم و خانواده من نان بپزی.

    او سوار کالسکه شد. کارگر می‌خواست! باید از این فرصت استفاده می‌کردم

    اما روی یخی سر خردم و سرم بر تیر برق چوبی خورد و رد عجیبی گرفت،رمان زمستان پر ماجرا

ارسال دیدگاه

دانلود رمان دختر نفرین شده ی اندوهدانلود رمان دختر نفرین شده ی اندوه پی دی اف – Dokhtare Nefrin Shodeye Andoh مطلب تصادفی
© تمامی حقوق مطالب برای وبسایت ایلیاد محفوظ است.