دانلود رمان سرنوشت از سر،نوشت پی دی اف – Sarnevesht Az Sarnevesht

Negar_14072018_002519.png.fd2102a67c14f67b0935d71fdb9ee097.png.947ae6584f4c1dcc7cc9a40d2076e33f-300×300

دانلود رمان سرنوشت از سر،نوشت پی دی اف – Sarnevesht Az Sarnevesht

دانلود رمان سرنوشت از سر،نوشت ف.انصاری

دانلود رمان سرنوشت از سر،نوشت

رمان سرنوشت از سر،نوشت یک رمان زیبا میباشد که به قلم ف.انصاری به نگارش درآمده است. ژانر رمان سرنوشت از سر،نوشت دسته رمان های عاشقانه می باشد. شما دوستان همیشگی هم اکنون میتوانید این رمان را در مجله ی اینترنتی ایلیاد با فرمت های مختلف دریافت کنید. جهت دانلود و خواندن رمان سرنوشت از سر،نوشت به ادامه مطلب مراجعه کنید.

لینک های دانلود رمان سرنوشت از سر،نوشت

دانلود فایل pdf برای گوشی و کامپیوتر

*

بخش هایی از رمان سرنوشت از سر،نوشت

 

خلاصه داستان:

امیر مرد 30 ساله ای که طوفان سهمگینی را پشت سر گذاشته.تلاش های علی(دوستش) و مادرش برای برگرداندن او به زندگی بی نتیجه مانده و “او” هنوز در گذشته سیر می کند.نامه ای به دست او می رسد… آیا باز هم طوفانی در راه است؟
بخشی از رمان:
بی هدف در خیابان میگردد. نمی داند به کجا می خواهد برود. امروز چندم است؟ نمی داند؟ می داند.
چند شنبه است؟جمعه؟ لعنت به جمعه ها. ای کاش جمعه ها را از تقویم حذف کنند. می شود ؟
می خندد . بلند تر میخندد. خودش را گم کرده اصلا نمی داند کجاست. به میدان می رسد… همان میدان آشنا. میچرخد و می چرخد. نه یک بار ، نه دوبار … فقط می چرخد.
چکار دارد میکند؟
دور بعد … نگار دوست داشت.
دور بعدی … اشک در چشمان رنگ شبش جمع شده
باز هم میچرخد… نگار از ذوق جیغ می زد. مثل شوهرش دیوانه بود “امیر بازم بگرد” صدایش بلند تر می شود “امیر یه بار دیگه”…
فریاد می کشد . با تمام جانش فریاد می زند “نگار دوست داشت”
***
باز هم به رسم هر جمعه به آن جا رفت.«ساعت 3 بامداد»اما این جمعه فرق داشت. با تمام جمعه های این سال ها فرق داشت. انگار تاریخ داشت تکرار می شد.
وقتی به خودش آمد مقابل سنگ سیاهی نشسته بود که روی آن حک شده :
نگار احمدی فرزند مهران
متولد …
وفات: 1392/11/6
آهی کشید . دل کائنات را به درد آورد. درختان کمر خم می کنند و آسمان برای دل این مرد می بارد.
چشمانش را می بندد و بوسه ی پرمهری روی سنگ سیاه می نشاند. پیشانی اش را به سنگ می چسباند و زمزمه می کند “چرا نگار؟چرا خودت و پسرمونو فدای من کردی؟ چرا فدای منِ بی لیاقت کردی؟ منی که بلد نبودم از شماها مراقبت کنم.چرا؟”
سر  بلند میکند . صورتش از اشک خیس است.
چه کسی گفته مردها گریه نمی کنند ؟ آن ها هم احساس دارند. اما امان از روزی مرد گریه کند… امان!

پیشنهاد ایلیاد
دانلود رمان شب ابدی پی دی اف - Shabe Abadi

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *