دانلود رمان عاشق شدیم پی دی اف – Ashegh Shodim

    دانلود رمان عاشق شدیم زهره بیگی

    دانلود رمان عاشق شدیم

    رمان عاشق شدیم یک رمان زیبا میباشد که به قلم زهره بیگی به نگارش درآمده است. ژانر رمان عاشق شدیم دسته رمان های عاشقانه می باشد. شما دوستان همیشگی هم اکنون میتوانید این رمان را در مجله ی اینترنتی ایلیاد با فرمت های مختلف دریافت کنید. جهت دانلود و خواندن رمان عاشق شدیم به ادامه مطلب مراجعه کنید.

    لینک های دانلود رمان عاشق شدیم

    دانلود فایل Apk مخصوص سیستم عامل اندروید

    *

    بخش هایی از رمان عاشق شدیم

     

    خلاصه داستان:

    ولی خب ، هست. من اصلا نمیگم باهاش شوخی نکن .آدمی که خنده و شوخی نکنه که دیگه با مرده فرقی نمیکنه حرف امیرحافظم قبول دارم .همه که مثل سعید پاک و یه رنگ نیستند. تو دلم گفتم مثل کامیاب! یا مثلا بعضی آهنگ ها که گوش میدید! چی میخونند اخه ؟اصلا در خور شخصیت تو نیست! بعضی هاشون به شخصیت ها توهین میکنند! به جامعه! به شرع! به عرف! نباید با گوش کردن به اراجیفشون تاییدشون کنی. راست میگفت بعضی از آهنگ ها که عملاً یه چیزهایی می گفتن که آدم از خجالت آب می شد مسخ حرفاش شده بودم. چقدر توجه و نصیحتاش به دلم نشسته بود گفتم :آرش تو ام فکر میکنی من جلف و سبکم؟ -این چه حرفیه !تو فقط یکم شیطونی. شیطنتم به اندازه اش اصلا بد نیست -فدایی داری. یکمم این حافظ رو نصیحت کن بزنم ، بعد به خاطر اینکه از این جو سنگین در بیایم گفتم: میگم این دفعه سعید اومدکرکر خنده راه انداخت توگوشش حساب کار دستش بیاد؟ مهسا زد زیر خنده. خودمم غش کردم .انگار کیارش ناراحت شد .حق داشت بیچاره یک ساعت داشت یاسین تو گوش من خر میخوند . امیر حافظ گفت :این آدم نمیشه -عع حافظ. آرش به خدا متحول شدم. خرکه نیستم همه حرفات رو هم قبول دارم. شوخی کردم. خودت گفتی جا داره. جاش بود دیگه! کیارش خنده اش رومهار کرد و گفت: شیطنت تو خونته آدم بشو نیستی . بده ، -هستم.ثابت میکنم.اصلا فلشم رو فرمت کن ابرو بالا انداخت و گفت: فرمت می کنما پریناز

    خیلی ریلکس گفتم: بکن. خیالی نیست همشو تو کامپیوترم دارم امیر حافظ ترکید از خنده. اینبار کیارش چپ چپ نگاهم کرد که خم شدم و کنار گوشش گفتم: شوخی کردم اخم نکن – پری کوچیکه ای دیگه چی کارت کنم نزدیک یه مهمانسرا نگه داشتیم و تو خنده و شوخی غذاهامون رو خوردیم .با مهسا انقدر گفتیم و خندیدیم پشت سر امیر حافط و کیارش، که امیرحافظ با درماندگی گفت :بسته پریناز پرده گوشم به ویز ویز افتاد ، بعد از ظهرم با مهسا همدیگرو بغل کردیم وخوابیدیم.خدا رو شکر که ماشینش جادار بود و گرنه خیلی سخت بود چون هر دو عادت به دراز کشیدن داشتیم و نشسته نمیخوابیدیم.

    1 Star2 Stars3 Stars4 Stars5 Stars (1 votes, average: 5٫00 out of 5)
    Loading...

ارسال دیدگاه

بیوگرافی مریم مومنبیوگرافی مریم مومن + ترکی صحبت کردن در برنامه حالا خورشید مطلب تصادفی
© تمامی حقوق مطالب برای وبسایت ایلیاد محفوظ است.