ثبت نام

امکان عضویت غیر فعال است

دانلود رمان ماه پنهان پی دی اف – Mahe Penhan

446301045_367542-258×300

دانلود رمان ماه پنهان پی دی اف – Mahe Penhan

دانلود رمان ماه پنهان مبارکه خسروی

دانلود رمان ماه پنهان

رمان ماه پنهان یک رمان زیبا میباشد که به قلم  مبارکه خسروی به نگارش درآمده است. ژانر رمان ماه پنهان دسته رمان های عاشقانه می باشد. شما دوستان همیشگی هم اکنون میتوانید این رمان را در مجله ی اینترنتی ایلیاد با فرمت های مختلف دریافت کنید. جهت دانلود و خواندن رمان ماه پنهان به ادامه مطلب مراجعه کنید.

لینک های دانلود رمان ماه پنهان

دانلود فایل pdf برای گوشی و کامپیوتر

*

بخش هایی از رمان ماه پنهان

 

خلاصه داستان:

دلارام
وای بلاخره راحت شدم ،ازسالن اومدم بیرون این کنکور لعنتی و دادم راحت شدم .
من دلارام علیپور هستم،که همه دلی صدام میکنن، یک کمیشرم
و شلوغ کار و البتهشیطون؛ که دیگه نمیگم البته بعضیا میگن فوضولم ولی خودم ایمان دارم که
فقط یکمی کنجکاوم اصلا اینکلمه فوضول چیه؟ که استفاده میکنم.
دانیال داداشمو دیدم که نشسته بود تو ماشینش با یه جیغ گفتم :
-دانیال بالاخره راحت شدم.
بدبخت گپ کردچنان پریدبالا ،سرش خورد به سقف ماشین با دست سرشو گرفت و گفت:
دانیال : چه وضعه خبرداد نه بیشوربی فرهنگ.
-بی فرهنگ خودتی، خبر از این بهتر که من بلاخره کنکور دادم و قبول شدم.
دستشو عینه عزیز جون بالاگرفتو گفت:
دانیال: به حق پنج تن ایشالا که قبول نشی از فاطمه زهرا خواستم که به حق همین لحظه عزیز
مردودشی.
-اع اع الهی لال شی دانیال، دلت میاد اینجوری بگی؟!!!
قیافمو ناراحت کردمو سرمو انداختم پایین.
دانیال: اه اونجوری نکن قیافتو که دلم برات بسوزه، بهتر بریم بستنی بخوریم.
بعد از خوردن یه بستنی سنتی رفتیم خونه بابا مامانم خوشحال شدن چون من زحمتای فراوانی
برای کنکورم کشیده بودم ، وبلاخره کنکورمو دادم وباید دو هفته دیگه جوابشو بگیرم لحظه
شماری میکردم واسه دوهفته دیگه همین فقط…
ین دوهفته تویه چشم بهم زدن ردشد، داشتم ساعت دوازده شب به بعد جواب کنکور روی
سایت بود، همه خواب بودن خوابم نمیومد من میخواستم بزارم فردا جواب هارو بینم ،ولی طاقت
نیاوردم رفت کامپیوتر
روشن کردم.
رفتم تو سایت اسم ها اومد آروم رفتم از آخر خوندم اومدم بالا هرچی میومدم بالا و نبودن اسمم
ترس تو وجودم مینداخت ولی با دیدن اسمم باورم نشد وقتی مطمعن شدم مشخصات درسته
رفتم سمت رتبه با دیدن عددی که تو ستون رتبه بودچشام ازحدقه زدبیرون سریع رفتمسمت
آشپزخانه .
در یخچال و باز کردم شیشه آوردم بیرون، درشو باز کردم،بدون لیوانخوردم یاد رقمِ رتبه افتادم
این دفعه رفتم سمت اتاقم.

پیشنهاد ایلیاد
دانلود رمان آبی به رنگ احساس من پی دی اف - Abi Be Range Ehsase man

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *