دانلود رمان مبتلا به عشق تو پی دی اف – Mobtala Be Eshghe Too

image_2019_5_25-10_48_21_58_j0Z

دانلود رمان مبتلا به عشق تو پی دی اف – Mobtala Be Eshghe Too

دانلود رمان مبتلا به عشق تو فاطمه رنجبر

دانلود رمان مبتلا به عشق تو

رمان مبتلا به عشق تو یک رمان زیبا میباشد که به قلم فاطمه رنجبر به نگارش درآمده است. ژانر رمان مبتلا به عشق تو دسته رمان های عاشقانه می باشد. شما دوستان همیشگی هم اکنون میتوانید این رمان را در مجله ی اینترنتی ایلیاد با فرمت های مختلف دریافت کنید. جهت دانلود و خواندن رمان مبتلا به عشق تو به ادامه مطلب مراجعه کنید.

لینک های دانلود رمان مبتلا به عشق تو

دانلود فایل Apk مخصوص سیستم عامل اندروید

*

بخش هایی از رمان مبتلا به عشق تو

 

خلاصه داستان:

دیگر از این تماس های مشکوک خسته شده بودم؛ دلم می خواست با کسی درمیان بگذارم .
ولی چه کسی ؟ پدری که صبح تا شبش را با دوستانش می گذارند و شب خسته و مست به خانه بر می گردد.
دیگر چه کسی را داشتم ؟ مادر بزرگ پیرم؟ او که گوش هایش نمی شنید و با ایما و اشاره باید با او حرف می زدم ؟
یا به دوستم که عشق این را داشت که مخ دیگران را کار بگیرد. تنها سرگرمی اش همین بود،رابطه با پسرها.چند وقتی بود که می خواستم رابطه ام را با او قطع کنم .
ولی تنها رفیقم پرستو بود.اگر او را هم از دست می دادم دیگر کسی نبود که پای درد و دلم بنشیند .
بی حوصله بلند شدم سمت کمد لباس هایم رفتم ، کمدی در آن پارچه ای زخیم وجود داشت که هر قسمتش را می دیدی پاره و رنگ و رو رفته بود .
مانتو ی مشکی ام را با شلوار جین و شال مشکی پوشیدم ،موبایل ساده ام را از روی میز برداشتم و از اتاق بیرون آمدم .
مادربزرگ مثل هر روز مشغول پاک کردن برنج بود ،کنارش نشستم و با ایما و اشاره به او گفتم بیرون می روم و زود برمی گردم. سرش را تکان داد، او هم مثل من از این زندگی نکبتی پسرش خسته شده بود .بارها دیده بودم که شب ها گوشه ای می نشیند و اشک می ریزد؛حتی یکبار بخاطر این اشک ریختن،پدر رویش دست بلند کرد؛وقتی مست بود نمی دانست چکار می کند! میزد و می شکست زمانی که او خانه بود از اتاقم بیرون نمی آمدم. ولی مادربزرگ بیچاره ام همه کثافت کاری هایش را جمع می کرد و به او رسیدگی می کرد؛در آخر هم دستمزدش کتک خوردن از دست پسر بی لیاقتش بود. خیلی دلم می خواست او هم کنارم نباشد؛مرگش را نمی خواستم اما دلم می خواست مثل مادر ترکم کند و برای همیشه از زندگی ام بیرون رود.
در خانه را باز کردم؛کفشم را پوشیدم و وارد حیاط شدم؛خدا را شکر آنقدر بی فکر نشده بود که این خانه را بفروشد وگرنه آواره کوچه و خیابان بودیم.درست است زوار این خانه در رفته بود ولی همین که سقفی بالای سرمان بود خدا را شکر می کردم .
در حیاط را باز کردم و بیرون رفتم، ماشین مشکوک دورتر از خانه پارک شده بود. کوچه ها شلوغ بود؛نمی ترسیدم؛مطمئناً یکی از طلبکارهای پدر بود،وگرنه منِ عتیقه به چه دردش می خوردم که مرا بخواهد بدزدد.
شماره پرستو را گرفتم و مثل همیشه زود جواب داد .
پرستو : جونم عشق دلم؟
خندیدم و گفتم:این دیگه چیه افتاده دهنت،عشق دلم !؟

پیشنهاد ایلیاد
دانلود رمان من از این مرد میترسم پی دی اف - Az In Mard Mitarsam

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *