دانلود رمان نیلا یک داستان عاشقانه و زیبا

    دانلود رمان نیلا

    دانلود رمان نیلا

     

    رمان نیلا  یک رمان زیبا میباشد. ژانر رمان نیلا  در دسته رمان های عاشقانه می باشد. شما دوستان همیشگی هم اکنون میتوانید این رمان را در مجله ی اینترنتی ایلیاد با فرمت های مختلف دریافت کنید. جهت دانلود و خواندن رمان نیلا  به ادامه مطلب مراجعه کنید.

    لینک های دانلود رمان نیلا

    دانلود فایل pdf برای گوشی و کامپیوتر

    *

    دانلود فایل Apk مخصوص سیستم عامل اندروید

    *

    دانلود فایل ePub برای آیفون،سیستم عامل ios

    *

    بخش هایی از رمان نیلا

     

    خلاصه ی از داستان رمان:

    داستان در مورد دختري به اسم منا دانشجوي رشته پرستاري كه در حال گذروندن طرحش توي يكي از بيمارستاناي تهرانه…
    پدر و مادرش و كلا خانواده اش تو شيراز زندگي مي كنن….قراه اين خانوم خوشگله عاشق يكي بشه…حالا اين يكي كيه.؟. الله و اعلم ..يكي هست ديگه…

     

    صفحه ی اول رمان:
    – چي بي خود ..چرت تر از اينم ميشه ..مردمم چقدر بي كارن..هركي بيكار ميشه يه وبلاگ براي خودش مي زنه…و كلي چرت و پرت توش مي نويسه

     

    خميازه اي كشيدم و چشمامو از مانيتور گرفتم… به بدنم كشو و قوسي دادم و خودمو كشيدم عقب تر…و به پشتي صندلي تكيه دادم .. دستامو بردم بالا و تو هم قلابشون كردم و چند بار خودمو جلو و عقب كردم …

    دوباره برگشتم به حالت اوليه و به صفحه مانيتور خيره شدم…

    حوصله ام سر رفته بود …به ليوان نصفه چايم نگاه كردم …

    برداشتمشو كمي تو دستم تكونش دادم و يه دفعه سر كشيدمش … يه لحظه بدون اينكه به چيزي فكر كنم به نقطه رو به روم خيره شدم …پلكي زدمو با پشت دست… دور دهنمو پاك كردم …

     

    از جام بلند شدم.. به جزوه هاي رو ميز نگاه كردم ..

    با ناراحتي نفسمو دادم بيرون و مشغول پوشيدن مانتوم شدم ..

    شال ابي رنگ مرواريدو از توي كشوش برداشتم و سرم كردم.. .به خودم و به حالت موهام تو آينه نگاه كردم ..

    زياد رضايت بخش نبود..شالو برداشتم ..

    گيره موهامو باز كردم و دوباره موهامو با گيره بستم و كمي از چتري موهامو مرتب تر كردم و سعي كردم با تاف كمي بهشون حالت بدم ….

    شالو انداختم رو سرم ..موهاي تازه مش كردم با اين تافي كه زده بودم بيشتر به نما امده بود …

    لبخندي از روي رضايت زدم …

    صداي گوشيم در امد …

    همونطور كه با شال رو سرم ور مي رفتم به طرف ميز نزديك شدم و به صفحه گوشي نگاه كردم …

    نيما

    شونه هامو انداختم بالا و دوباره برگشتم طرف اينه …و به كارم ادامه دادم ….

    گوشيم بعد از يك دقيقه زنگ خوردن ساكت شد..

    بر داشتمشو و انداختم توي كيفم …كيف پولو و چندتا جزوه رو هم پرت كردم توش….

    1 Star2 Stars3 Stars4 Stars5 Stars (1 votes, average: 5٫00 out of 5)
    Loading...

ارسال دیدگاه

دانلود رمان لعبتدانلود رمان لعبت مطلب تصادفی
© تمامی حقوق مطالب برای وبسایت ایلیاد محفوظ است.