دانلود رمان تردید

tardid-novel

دانلود رمان تردید

دانلود رمان تردید

رمان تردید یک رمان بسیار زیبا به قلم زهرا کریمی میباشد که در ژانر های عاشقانه، طنز، کلکلی و پلیسی نوشته شده است. رمان داستان دختری به نام آریاناز را روایت میکند که در پاریس زندگی کرده و بزرگ شده است اما اصالتا ایرانی است و به ایران می آید و پس از آن ماجرهایی اتفاق می افتد… . اگر علاقه مند به رمان عاشقانه و طنز هستید این رمان زیبا را از دست ندهید. رمان تردید را میتوانید از مجله ی اینترنتی ایلیاد با فرمت pdf دریافت کنید.

خلاصه رمان تردید

رمان در رابطه با خانواده ای چهارنفره است که به تازگی از پاریس به ایران آمده اند و آریاناز دختر خانواده، که بسیار شوخ و طناز میباشد در ایران اتفاقات تازه ای را تجربه میکند. در ادامه میتوانید بخش هایی از متن رمان تردید را بخوانید. جهت خواندن متن رمان تردید و دانلود رمان تردید باما همراه باشید.

 

بحش هایی از متن رمان تردید

از هواپیما اومدم بیرون
میکنم خخخاووووووم
هوای ایرانو ببینننن!!! جونم هوا ازبس هواش تمیزه من دارم کف
مامان و بابا فورا به طرف یه عده آدم که برامون دست تکون میدادن،رفتن!
من و ارمیا هم مث بز دنبالشون رفتیم!!!!!!!!!
بابا به طرف یه جمعی رفت و مامان هم بطرف جمع دیگه ای که کنارش بود
و پریـــــد بغل تک تکشون و رســـمــا آب یاریشون کرد
فورااان کرده خخخارمیااا؟؟
… تو سیستم اب رسانی مامان رو چک نکرده بودی؟؟؟ فجیــع
ارمیا : نه واالاا کف دست بو نکرده بودم که خخ بیچاره ها رو نگاااه سرو
صورتشون تفی شد!
شوخی میکردیم وگرنه مامان یجورااایی فقط گونشو به گونه های اونا میزد
بعد از اینکه بساط ماچ و بوسشونو جمع کردن ،جای مامان و بابا عوض
شد!!!
مامان رفت طرف جمعی که بابا توش بود و بابا هم اومد طرف جمه این
طرفی …… و من و ارمیا هم همچنان مث بز نظاره گر بودیم!!!
خو چیکـــار کنیــــم؟؟نمیشناختیم کههههه! صدای پسر جوونی ما روبه
خودمون آورد!
پسره : شماها باید پسرخاله و دخترخاله من باشید … درسته؟؟؟
رک گفتم : نمیدونیم!
ارمیا خندش گرفت ولی خندشو خورد … خو نمیدونستیم دیگــــــــــــه …
زوره مگه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
پسر باخنده : من مازیار هستم.. پسرخاله شماهاا

پیشنهاد ایلیاد
دانلود رمان فردا بدون من پی دی اف - Farda Bedone Man

-منم آریاناز هستم … و ایشونم برادر دوقلوی من ،ارمیا!!!!!!!
مازیار با بهت : شماها دوقلـوییــد؟؟؟ ولی هیچ شباهتی به هم ندارید …. البته
بجز چشماتون!!
حق داشت بنده خدا ….. من قیافم کـامال غربی بود و ارمیا کامال
شـرقی!!!!!!!!!بجز چشمای دریاییش که همرنگ چشمای من بود ……
– خب مگه تاحاال دوقلوی غیرهمسان ندیـدی؟؟؟؟!!!
خنده ای کردو گفت
مازیار : دخترخاله .. حاال چرا انقد طلبـکاری؟ …. باورکن نیاوردمش
منظورشو فهمیدم
-مگه تو بودی که ارث بابامو خوردی؟؟؟؟ که حاال نیاوردیش؟
مازیاربا حیرت : بابا دســـــتتتتت مریزاد … اصال فکر نمیکردم از اصطالح
های فارسی سردربیاری!!!!!
با لبخند گفتم
بعـــــــضی از اصطالح ها و ضرب المثل ها رو نمیفهممدرسته
که تو پاریس بزرگ شدم ولی فارسی رو تقریبا خوب بلدم …. فقط
مامان و بابا به طرفمون اومدن
مامان : می بینم که با مازیار اشنا شدین!!!!!!!!!!
ارمیا : درسته …. ولی شماها نمیخواید بقیه رو بهمون معرفی کنیــــــــــــــد؟
– راس میگه دیگــه … پوسیدیم بس که مث مجسمه ابوالهول شماها رو نگاه
کردیم!!!!!!!!!!!
مامان و بابا خنده ای کردن و مامان دستمونو گرفت و مث کش تنبون دنبال
خودش کشییی

 

جهت دانلود رمان تردید کلیک کنید

    لینک های دانلود



  • رمز فایل: eiliad.com
  • تاریخ انتشار: 30 سپتامبر 2018
  • نویسنده: Milad

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *