دانلود رمان واحد روبرویی

    دانلود رمان واحد روبرویی

    رمان واحد روبرویی یک رمان طنز، عاشقانه و کل کلی به قلم شیوا بادی میباشد. شما میتوانید رمان واحد روبرویی را با فرمت pdf, apk, eoub, jar برای گوشی های موبایل اندروید، آیفون، جاوا، کامپیوتر و لپ تاپ دریافت کنید. اگر علاقه مند به رمان عاشقانه و طنز دارید حتما این رمان را از مجله ی اینترنتی ایلیاد دریافت کنید و از خواندن آن لذت ببرید.

     

    خلاصه رمان واحد روبرویی

    داستان رمان واحد روبرویی در رابطه با دختر و پسری عادی است که سرنوشت آنهارا سر راه یکدیگر قرار میدهد. دو آدم از دو دنیای متفاوت، از شهر هایی متفاوت و افکاری که باهم در تضاد هستند اما مثل اینکه تقدیر آنها را برای باهم بودن پیش هم قرار داده است… . دختری تنها که فقط خدایش را دارد و پسری در ظاهر محبوب و پر از دوست و آشنا اما در حقیقت تنها تر از هر شخص دیگری… . داستان رمان از زبان هر دو فرد روایت میشود.

     

    بخش هایی از متن رمان واحد روبرویی

    امروزم مثل هر روز.. باز کلاسم تموم شدو باید برگردم خونه.. خونه ای که هیچ کس توش منتظرم نیست ..فقط منم و تنهایی…..سال هاست تنها شدم.. همون موقع که اون فاجعه رخ داد..
    همون سحری که منم مثل خیلی از بچه های شهرمون، بی سرپرست شدم… و
    تازه موقعیت من بهتر بود …..از آب و گل در اومده بودم…دانشجو بودم….اونم دانشگاه دولتی تهران! تا منم مثل اونو خواهرو برادرمو ، تو شهر خودمون قبول نشدم ، شایدم از بد شانسیم بود که مثل زهرای عزیزم بقیه ی هم کلاسی هام بمیرم.. شاید بخت با من یار نبود که همراه پدرو مادرم نرفتم.. موندمو تبعید دنیا شدم.. تبعید این دنیای مزخرف….بدون هیچ کس….حتی یک فامیل…فقط منم و خدای من! خدای مهربونم که مصلحت دید من بمونمو زندگی کنم ….شاید تنهایی قسمتم بوده و از ازل تو برنامه ی زندگیم بوده.. .. برج ده طبقه ی اجاره ایم میشم ، وارد آپارتمان یا بهتر بگم از در لابی وارد میشمو به مش سلیمون سلام میکنم….با خوش رویی جوابمو میده.. جلوی آسانسور می ایستم….باز تو طبقه ی هفتم مونده! ، به زمین ضربه میزنم…صدای ملودی آسانسور شنیده میشه ….سرمو بلند میکنم….همزمان ، با نوک کفشم آسانسور توقف میکنه و درش باز میشه….دختر خوش پوش و زیبایی از درش بیرون میاد.. اونقدر زیبا هست که محو زیباییش بشمو یادم بره باید وارد آسانسور بشم….چشم های سبزشو به صورتم میدوزه و با لبخند پر عشوه ای نگاه ازم میگیره….هنوز نگاهم خیره به اون دختره….چرخیده و پشتش به منه….به مانتوی قرمز و شال و شلوار سفیدش نگاه میکنم.. ! بوی عطر خوبش به مشامم میرسه…بوی عطرش عالیه ، خیلی خوش پوشه….چند قدم ازم دور شده …ولی هنوز با لبخند چشمهامو میبندمو نفس عمیقی میکشم.. چشمهام باز میشه و به سرعت دستمو جلوی چشمی ، با شنیدن صدای در آسانسور که در حال بسته شدنه آسانسور…

     

    لینک های دانلود رمان واحد روبرویی

    دانلود با فرمت pdf

    دانلود با فرمت apk

    دانلود با فرمت epub

    دانلود با فرمت jar

    1 Star2 Stars3 Stars4 Stars5 Stars (1 votes, average: 5٫00 out of 5)
    Loading...

ارسال دیدگاه

بیوگرافی حدیثه تهرانیبیوگرافی حدیثه تهرانی مطلب تصادفی
© تمامی حقوق مطالب برای وبسایت ایلیاد محفوظ است.