ثبت نام

امکان عضویت غیر فعال است

دانلود رمان تو شدی آرامشم پی دی اف – To Shodi Aramesham

image_2019_1_11-19_55_52_922_uv5-300×300

دانلود رمان تو شدی آرامشم پی دی اف – To Shodi Aramesham

دانلود رمان تو شدی آرامشم رقیه حسینی

دانلود رمان تو شدی آرامشم

رمان تو شدی آرامشم یک رمان زیبا میباشد که به قلم رقیه حسینی به نگارش درآمده است. ژانر رمان تو شدی آرامشم دسته رمان های عاشقانه می باشد. شما دوستان همیشگی هم اکنون میتوانید این رمان را در مجله ی اینترنتی ایلیاد با فرمت های مختلف دریافت کنید. جهت دانلود و خواندن رمان تو شدی آرامشم به ادامه مطلب مراجعه کنید.

لینک های دانلود رمان تو شدی آرامشم

دانلود فایل Apk مخصوص سیستم عامل اندروید

*

بخش هایی از رمان تو شدی آرامشم

 

خلاصه داستان:

دویدم طرف اتاق، یکم در رو باز کردم؛ یه آقای هیکلی و مامانم داشتن بحث می کردن، مامان کلافه داد زد:

. اون بچه منه تو هیچ حقی نداری ، -من نمی ذارم ببریش نمی تونی اون رو ازم بگیری

با خودم گفتم تنها بچه مامان منم پس مامان داره راجبه کی حرف میزنه؟ مامان بچه دیگه ای نداره که.

مرد هیکلی به طرف مامانم رفت دستش رو دور گردن مامانم حلقه کرد، به گردن مامان فشار میاورد مامان هم سعی می کرد اون رو از خودش جدا کنه اما موفق نمی شد.

با دیدن این صحنه چشمام گرد شده بود، می خواستم برم جلو و مامان رو نجات بدم اما می ترسیدم؛ می ترسیدم بلایی سرم بیاره.

پیشنهاد ایلیاد
انشا درباره فضای مجازی

صورت مامانم کبود شده بود، اشک تو چشمام پر شد بخاطر این که انقدر ترسو بودم که نمی تونستم مامانم رو نجات بدم. یه دفعه مامان بی حال شد و افتاد، چشمام گرد تر شد، چرا مامان افتاد؟ چی شد یهو؟ چه اتفاقی افتاد؟

مرد بعد چند لحظه مامان رو ول کرد و داشت میومد سمت در که دویدم و از پله ها پایین رفتم، روسریم رو سرم کردم و از خونه خارج شدم. با صدای بوق ماشینی ایستادم، ماشین خیلی بهم نزدیک بود اما من انقدر شوکه بودم که نمی تونستم عکس العملی نشون بدم.

ماشین به طور سطحی بهم برخورد کرد، درسته ضربه ش محکم نبود اما برای یه دختر بچه نه ساله ضربه آرومی هم نبود.

نتونستم تعادلم رو حفظ کنم و افتادم روی زمین، راننده که یه پیرمرد بود اومد کنارم و با اخم و داد گفت:

-دختر مگه کوری؟ ماشین رو نمی بینی که از جات تکون نمی خوری؟ اگه کوری چرا می خوای از خیابون رد بشی؟

با اون کله کچلش، خواستم چیزی بگم که با شنیدن صدای گرم و ، با حرص نگاهش کردم، پیرمرد احمق کور خودتی محکمی ساکت شدم:

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *