انشا داخل یک اتوبوس شلوغ راتصورکنید

    انشا داخل یک اتوبوس شلوغ راتصورکنید

    اگر شماهم از آن دسته افرادی هستید که نوشتن برایتان مشکل است، نگران نباشید! زیرا امروز در مجله ی اینترنتی ایلیاد چندین انشا داخل یک اتوبوس شلوغ راتصورکنید برای شما عزیزان آماده کرده ایم که با مراجعه به ادامه مطلب میتوانید آنها را بخوانید و از آنها ایده بگیرید. اگر دانش آموز هستید با ایده گرفتن و نوشتن این انشاها میتوانید نمرات بسیار خوبی را کسب کنید.

    انشا داخل یک اتوبوس شلوغ راتصورکنید (انشای اول)

    تو اتوبوس نشسته بودم که خانم بغل دستیم شروع کرد به درد دل و گله کردن از شوهرش. حرفاش که تموم شد نگام کرد و پرسید: «خب حالا تو میگی چیکار کنم؟» گفتم: «چیو؟» گفت: «ای بابا به نظرت طلاق بگیرم یا نه؟» با تعجب گفتم: «خب چرا نمیری پیش مشاور»؟ گفت: «من به کسی که پول می‌گیره تا حرف گوش بده اعتماد ندارم. حالا زودتر بگو چیکار کنم ایستگاه باید پیاده بشم»

    خانمی که کنارمون وایساده بود گفت: «به نظرمن که طلاقتو بگیر مهریه‌ات هم بذار اجرا با این وضع سکه عمرا بتونه مهریه‌‌ات رو بده میفته زندان».
    یه آقا از قسمت مردونه بلند گفت: «حالا شوهرش بیفته زندان واسه این مهریه میشه؟» خانمه گفت: «دلش که خنک میشه». به خانم کنار دستیم گفتم: «رسیدیم ایستگاه جا نمونی».

    سقلمه‌ای بهم زد وگفت: «پای زندگیم وسطه‌ها ساکت شو ببینم تکلیفم چی میشه». یه خانم جوونی گفت: «به نظرم باهاش توافق کن مهریه‌ات رو قسطی بگیر، ماهی یه سکه. اینجوری چند ماه اول رو با هر بدبختی شده میده بعدش میفته زندان، حداقل یه چیزی ته دستتو می‌گیره». آقای قد بلندی گفت: «من نمی‌فهمم چرا شما خانما به حرف کارشناسا گوش نمیدین. بابا اون تشت شیرو گلابو اجرا کن شوهرت آروم میشه». خانمی که یه شال قرمز سرش بود، گفت: «آره آروم میشه به شرطی که با همون تشت بکوبه فرق سر شوهرش».

    آقای قدبلند گفت: «همین اخلاقا رو دارین که شوهراتون باهاتون نمی‌سازن». خانم شال قرمز جواب داد: «من اصلا شوهر ندارم مگه دیوونه‌ام». آقای قدبلند گفت: «تو رو نمی‌دونم ولی اونا که تو رو نگرفتن قطعا عاقل بودن». بحث داشت بالا می‌گرفت که خانم بغل دستیم بلند شد و گفت: «خانما، آقایون داریم از اصل موضوع خارج میشیم سوال اصلی اینه که من طلاق بگیرم یا نه؟» خانم مسنی گفت: «اگه بچه داری بمون و تحمل کن». یه دختر جوون گفت: «وا پس آرامش خودش چی؟ نه جونم طلاقت رو بگیر بچه‌هاتم اگه شعور داشته باشن درک می‌کنن». خانم قبلی گفت: «حالا اومدیم و بچه‌هاش بی‌شعور بودن اونوقت جواب ضربه عاطفیشون رو تو میدی»؟

    تو همین اوضاع یه خانمی آمد نزدیک ما و پچ پچ کنان به خانم بغل دستیم گفت: «دهنبند دارم یه میلیون تومن، روزی سه بار بخون فوت کن تو حلق شوهرت زبونش بسته میشه». خانم بغل دستیم گفت: «یه تومن که چیزی نیست اگه واقعا بسته بشه». خانمه گفت: «مطمئن باش. من کلی مشتری از خارج دارم، الانم دلم برات سوخت وگرنه من اصلا کسی رو بدون وقت قبلی قبول نمی‌کنم.شماره‌ام رو هم بهت میدم اگه راضی نبودی بیا پولت رو پس بگیر». یه آقایی که جلوتر نشسته بود، گفت: «تورو خدا به منم بدین بلکه دهن مادرزنم بسته شه انقدر دخالت نکنه». همین موقع آقای راننده گفت: «اگه چیزی واسه رفع اجل معلق تو بساطت داری سریع بگو که ترمز بریده، خیابون سرپایینیه، تهشم حفاری متروئه».

    نوشته‌ی گیتا حسنی، روزنامه طنز بی قانون (ضمیمه طنز روزنامه قانون)

     

    انشا داخل یک اتوبوس شلوغ را تصورکنید

    از تابلوی ایستگاه اتوبوس تا جایی که تو ایستاده‌ای، چند متری فاصله است و جلوی تو صف طولانی از مسافرانی است که از همین حالا محل احتمالی توقف اتوبوس را نشانه گرفته‌اند تا با باز شدن درهای آن، نبرد سرسختانه‌ای را برای بالارفتن از پله‌ها آغاز کنند. سرانجام پس از انتظاری نسبتا طولانی، اتوبوس از دور نمایان می‌شود.

    انبوه جمعیت به جلوی در ورودی اتوبوس هجوم می آورند و اینجاست که رد و نشانی از صف نمی ماند. قوی ترها سریع تر سوار می شوند و هر طور شده خود را داخل اتوبوس جا می دهند. در کمتر از چند ثانیه حتی برای آویزان شدن از میله های اتوبوس هم جایی نمی ماند. مسافرانی که سوار نشده اند، با داد و فریاد از بقیه می خواهند فشرده تر بایستند تا آنها نیز بتوانند خود را به نحوی در اتوبوس جا دهند.

    داخل اتوبوس جای سوزن انداختن نیست، همه صندلی ها پر شده و چند برابر آن جمعیت، سرپا ایستاده اند و با حسرت آنها را که نشسته اند، تماشا می کنند و در دل خدا خدا می کنند که در ایستگاه بعدی مسافری که روی صندلی نشسته پیاده شود تا شاید شانس بیاورند و از فشار جمعیت خلاص شوند.

    اتوبوس آنقدر شلوغ است که اگر کسی بخواهد پیاده شود باید از یک ایستگاه قبل خودش را آماده کند. در این میان خیلی وقت ها پیش می آید که به دلیل ازدحام جمعیت، مسافری نتواند در ایستگاه مورد نظر پیاده شود و آن وقت است که گاهی کار به بحث و درگیری لفظی بین مسافر و راننده می انجامد.

    آن پایین وضع به مراتب بدتر است. آنها که به هیچ قیمتی حاضر نیستند تا رسیدن اتوبوس بعدی انتظار بکشند، خود را به درهای اتوبوس در حال حرکت چسبانده اند، که شاید دل مسافران به رحم بیاید و کمی مهربان تر بایستند تا آنها بتوانند خودشان را به داخل بکشند.

    راننده با دیدن این وضع فریاد می زند: «هل ندهید تا چند دقیقه دیگر اتوبوس می آید»، اما مسافران بی اعتنا به گفته راننده همچنان در تلاشند حتی به قیمت ماندن بین درها و به جان خریدن خطر سقوط از اتوبوس در حال حرکت خود را به مقصد برسانند. تجربه به آنها که مسافر اتوبوس های شهرمان هستند ثابت کرده، اتوبوس خلوت و صندلی خالی رویایی است که شاید با ساعت ها انتظار در ایستگاه اتوبوس هم رنگ واقعیت به خود نگیرد.

     

    فرض کنید داخل یک اتوبوس شلوغ هستید

    امروز عصر برای برگشت به سمت خانه از مدرسه سوار اتوبوس شدم وقتی سوار اتوبوس شدم متوجه شدم که بسیار شلوغ است پیرزن ها و پیر مردهایی که روی صندلی نشسته اندو با عشق و محبت به جوانانی که وسط اتوبوس به علت نبودن صندلی خالی ایستاده اند نگاه میک نند و با حسرت و به یاد روز های جوانی خود به آن روزها نگاه می کنند

    و در گذشته خود غرق شده اند.جوان های که یا با همدیگر با تلفن همراه خود صحبت می کنند و زن جوانی که کودک کوچک خود را در آغوش گرفته و تلاش می کند که کودک خود را که در حال گریه است آرام کند. به دست فروشی که وسط اتوبوس ایستاده است و به همه مسافر ها اجناس خود را معرفی می کند تا که شاید کسی چیزی بخرد.

    در همان هنگام اتوبوس در ایستگاه مد نظر من ایستاد و من متوجه گذشت زمان از شروع تا مقد نشدم و به خانه رسیدم

     

    1 Star2 Stars3 Stars4 Stars5 Stars (1 votes, average: 3٫00 out of 5)
    Loading...

ارسال دیدگاه

بیوگرافی شهیادبیوگرافی شهیاد خواننده ایرانی مطلب تصادفی
© تمامی حقوق مطالب برای وبسایت ایلیاد محفوظ است.