معنی ضرب المثل شکر نعمت نعمتت افزون کند

    معنی ضرب المثل شکر نعمت نعمتت افزون کند

    امروز در مجله ی اینترنتی ایلیاد با شما هستیم تا به بررسی معنی ضرب المثل شکر نعمت نعمتت افزون کند بپردازیم. اگر شما نیز علاقه مند به دانستن معنی ضرب المثل شکر نعمت نعمتت افزون کند دارید در ادامه با ما همراه باشید.

    معنی ضرب المثل شکر نعمت نعمتت افزون کند چیست؟

    ضرب المثل شکر نعمت نعمتت افزون کند را میتوان به روش های مختلفی تفسیر کرد. در اینجا ما به چندین روش این ضرب المثل را معنی کرده ایم که شما میتوانید از آنها استفاده کنید و هرکدام که به نظرتان از همه منطقی تر بود را به خاطر بسپارید.

    یکی از معنی های این ضرب المثل این است که مابا شکرگذاری و تشکر از خداوند بابت نعمت هایش، خشنودی اورا جلب میکنیم و او نیز در عوض به ما نعمت های بیشتر و فراوانی میدهد.

    معنی دوم ضرب المثل شکر نعمت نعمتت افزون کند را میتوان اینگونه بیان کند، نعمت واقعی پاداش آخرت است و نعمت ها و چیزهای دنیوی تنها بهانه ای برای شکرگذاری و خشنودسازی خداوند است. پس ما با شکرگذاری و جلب رضایت خداوند در این دنیا میتوانیم آخرت خوبی را برای خودمان بسازیم.

    معنی بعدی ضرب المثل شکر نعمت نعمتت افزون کند میتواند به این صورت باشد که ما با سپاس گذاری عملی (نه تنها زبانی) از خداوند سپاس گذار باشیم! این شکرگذاری برای مثال میتواند استفاده ی درست از نعمت های خداوند باشد که همین امر موجب هدر نرفتن آنها و بیشتر شدنشان است. یا با تقسیم برخی از نعمت ها میتوانیم رضایت خداوند را جلب کرده و به هم نوعان خود نیز کمک بکنیم.

    و آخرین شکل برای معنی ضرب المثل شکر نعمت نعمتت افزون کند را میتوان اینگونه گفت که ما با شکر نعمت های خداوند، عملی زیبا یعنی سپاسگذاری را یاد میگیریم که خود یک نعمت میباشد و از فضیلت های اخلاقی نیز بهره مند میشویم.

     

    شعر کامل شکر نعمت نعمتت افزون کند

    شکر نعمت نعمتت افزون کند

    کفر نعمت از کفت بیرون کند

    شکر تنها گفتن الحمد نیست

    شرح این مطلب بیانی گفتنیست

    شکر نعمت بذل آن نعمت بود شکر عزت رافت و رحمت بود

    چیست دانی مر تو را شکر زبان

    ذکر قرآن و نماز ای خوش لسان

    شکر چشمت دیدن هر دیدنی است

    شکر گوش امساک از نشنیدنی است

     

    داستان در رابطه با شکر نعمت نعمتت افزون کند

    روزی، سنگتراشی که از کار خود ناراضی بود و احساس حقارت میکرد، از نزدیکی خانه بازرگانی رد میشد. در باز بود و او خانه مجلل، باغ و نوکران بازرگان را دید و به حال خود غبطه خورد با خود گفت : این بازرگان چقدر قدرتمند است! و آرزو کرد که او هم مانند بازرگان باشد.

    در یک لحظه، به فرمان خدا او تبدیل به بازرگانی با جاه و جلال شد! تا مدت ها فکر میکرد که ازهمه قدرتمندتر است. تا این که یک روز حاکم شهر از آنجا عبور کرد، او دید که همه مردم به حاکم احترام می گذارند حتی بارزگانان.

    مرد با خودش فکر کرد : کاش من هم یک حاکم بودم، آن وقت از همه قوی تر میشدم!

    در همان لحظه ، او تبدیل به حاکم مقتدر شهر شد. در حالی که روی تخت روانی نشسته بود، مردم همه به او تعظیم میکردند. احساس کرد که نور خورشید او را می آزارد و با خودش فکر کرد که خورشید چقدر قدرتمند است .

    او آرزو کرد که خورشید باشد و تبدیل به خورشید شد و با تمام نیرو سعی کرد که به زمین بتابد و آن را گرم کند.

    پس از مدتی ابری بزرگ و سیاه آمد و جلوی تابش او را گرفت. پس با خود اندیشید که نیروی ابر از خورشید بیشتر است، و آرزو کرد که تبدیل به ابری بزرگ شود و آنچنان شد.

    کمی نگذشته بود که بادی آمد و او را به این طرف و آن طرف هل داد. این بار آرزو کرد که باد شود و تبدیل به باد شد. ولی وقتی به نزدیکی صخره سنگی رسید، دیگر قدرت تکان دادن صخره را نداشت. با خود گفت که قوی ترین چیز در دنیا، صخره سنگی است و تبدیل به سنگی بزرگ و عظیم شد.

    همان طور که با غرور ایستاده بود، ناگهان صدایی شنید و احساس کرد که دارد خورد میشود. نگاهی به پایین انداخت و سنگتراشی را دید که با چکش و قلم به جان او افتاده است!

    1 Star2 Stars3 Stars4 Stars5 Stars (1 votes, average: 4٫00 out of 5)
    Loading...

ارسال دیدگاه

چرا آب رودخانه ها قابل آشامیدن نیستچرا آب رودخانه ها قابل آشامیدن نیست مطلب تصادفی
© تمامی حقوق مطالب برای وبسایت ایلیاد محفوظ است.